روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧

داشتم از کلافگی و چه کنم چه کنم منفجر میشدم که اومدم سراغ نوشتن.اما م.ه.ی تو  نت بود و باهاش چت کردم.ازم پرسید سر کار نیستی.خیلی بد جنسه.اما مهم نیست میدونم خدا جونم که همیشه بهم کمک کرده این دفعه هم دستم رو میگیره.میدونم.اما امروز کلاس ورزش نرفتم.دلیلش این بود که صبح خوابیدم.اما بعد  که امیر زنگ زد ازم پرسید گفتم پول تو خونه کم داشتیم.مصاحبه هم نرفتم.دلیلش این نبود که شرکت در پیته.دلیلش خودم بودم که احساس آمادگی نمیکردم.گفتم الکی برم موقعیتمو از دست میدم.انداختمش ۴ شنبه.ساعت ١.حالا هم تصمیم گرفتم این ٢ روزه از هر کدوم یه کم بخونم.و برای آزمون هم برنامه ریزی کنم.کتاب آیین نامه رو هم که باید تموم کنم.فردا اگه نرم واسه امتحان خیلی خاک بر سر و پستم.و میدونم که قبول میشم.میدونم.

خلاصه برنامه ام واسه این دو روز درس خوندنه.البته فردا بعد از امتحان باید برم انقلاب کتابها رو بخرم.خدایا چه قدر نیاز داشتم الان حقوق می گرفتم .اما مهم نیست سال دیگه حتما همچین موقعی با حقوق خودم خرید میکنم.تولد علی تموم بشه.هفته دیگه ه دانشگاه و یه خیابون شریعتی واسه کارت ملی هم باید برم.

اه خیلی تنبل شدم .حالم از خودم به هم میخوره.

پس پیش به سوی زندگی بهتر

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :