روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧

اومدم ادامه پست قبلی بنویسم دیدم وارد روز سه شنبه شدیم در حدود ٢٢ دقیقه اس که روز دوشنبه تموم شد

و این گونه ماه تیر هم گذشت و من کار خاصی نکردم نه پیشرفتی نه کلاسی نه ورزشی نه حتی گواهی نامه لعنتی....آیا خاک بر سر من احمق بکنن؟آیا من احمقم؟یا نه نباید خودمو دعوا کنم؟

چرا، بزار سر خودم یه کم داد بزنم.یه کم به خودم فحش بدم .آخه من آدمی بودم که ۵ ساعت از وقتمو پای تلویزیون بگذرونم.من احمق مگه چند بار زندگی میکنم؟هیچ کس نیس بهم نهیب بزنه بگه چه غلطی داری میکنی؟این زندگی شاید خیلی از هم سن و سالی های منو ارضا کنه اما منو نه....

آخه من حتی امروز کارای خونه هم مثل آدم انجام ندادم.حالم از تلویزیون به هم میخوره.فردا آنتن لعنتیشو یه جا گم و گور میکنم.اگه این پست صدا داشت اون وقت این من بودم که داشتم سر خودم داد می زدم.الان از خود لعنتیم بدم میاد...

چه جوریه که آدم بعضی وقتا خودشو دوست داره عاشق خودشه .بعضی وقتا میخواد که خودش ،آره خود خودش بمیره....البته من امممم من هیچی ولش کن.....آدمت میکنم .آره هیچکی جز خودم نمیتونه خودمو آدم کنه.هی با تو ام چرا این قدر میخوابی؟هان ؟اگه گذاشتم دیگه این قدر بخوابی

من خودمو آدم میکنم.حالا میبینی......

 

 

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :