روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧

خوب الن توی کافی نم.اخه تلفنمون مشکل پیدا کرده بود از خونه نمیتونستم آپ کنم.منم که به اینترنت معتاد.لبخند.البته یه سری کار مهم دیگه هم با اینترنت داشتم.

امروز بلاخره بعد از قرنی تصمیم گرفتم بیام کلاس ورزشمو شروع کنم.صبح بسیار جو اکتیو بودن منو گرفت ۶ که پاشدم دیگه نخوابیدم و یه دوش گرفتم و به سمت کلاس حرکت کردم خلاصه هنگامی که رسیدم دیدم بعلههههههههههههه امروز مربیشون نمیاد و کلاس تعطیلهسبز.دیگه داشتم منفجر میشدم.گفتم این از شانس منه دیگه.خلاصه اومدم این طرف خیابون دیدم یه کافی نته پریدم توش.

دیروز بعد از ظهرم از شرکت خدمات انفورماتیک باهام تماس گرفتن که واسه مصاحبه برم.اصلا یکی از دلایل اصلی که اومدم کافی نت یه یه سرچی در مورد این شرکت بود.دیدم یه جورایی نیمه دولتیه و جای سر و صاحاب داریه.امیدوارم هر چی که صلاحمه واسم پیش بیاد.

دیروز ویندوز عوض کردم و یه سری نرم افزارهایی که یاد گرفتنشونو باید شروع کنم و یه زبان برنامه نویسی که به احتمال زیاد #c

خلاصه یه جورایی اون دعوا کردن خودم باعث شد آدم بشم.

***راستی بهار جون نمیدونم چرا نتونستم برم تو بلا گت.آی کیو میای این جا کامنت میذاری آدرس بلاگتو بذار

راستی آدم بعد از یه مدتی که مینویسه چه قدر به بلاگش عادت میکنه.جالبه.انگار یه جورایی دوسش داره.کم کم با آدمایی که میان نوشته ها شو میخونن یه ارتباط روحی برقرار میکنه.دوسشون داره

امیدوارم بتونم این جا دوستای خوبی پیدا کنم.دوستایی از دنیای مجازیماچ

فعلا

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :