روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
 
نویسنده: آنا خانوم - پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧

خوب الان ٢ روز از مسافرتم به اصفهان گذشت.خدا رو شکر روزای خوبی رو پشت سر گذاشتم.دوشنبه  که رفتم مصاحبه برای کار با مدیر عامل اون شرکته ،فکرشو نمیکردم قضیه این جوری پیش بره.اما ١ ساعت مصاحبه ام طول کشید و در نهایت بهم گفت میتونی ریسک کنی و وارد یه پروژه بشی که میخوام به مشتری تحویل بدم اگه بتونی انجام بدی اون مبلغی که توی قرار داد نوشتی رو از همون ماه اول بهت میدم.اگه نتونی به نسبت لیاقتت حقوق میگیری سا از اون مبلغ کسر میشه و اگه fail بشه مبلغ تقریبا یک چهارم میشه!!!!یعنی عملا یه جورایی کار آموزی.اما به هر حال به نظرم پیشنهاد بدی نیست یعنی برای من که معامله برد ،برده .البته یه کو چولو استرس دارم .اما امروز از ته دلم از خدا خواستم کمکم کنه.چون برام یه اعتبار گنده اس.البته کار کردن تو اون شرکت خودش اعتباره.اما برام دعا کنید.....

دارم رمان باد بادک باز رو میخونم.نمیدونم خوندید یا نه.فوق العاده اس.کشش داستان خیلی زیاده و فوق العاده غمناک.پر از درد.البته هنوز تمومش نکردم.اما پیشنهاد میکنم بخونیدش..

یه فیلم هم همین الان دیدم به اسم THE MIST یعنی مه.خیلی هیجان انگیز و وحشتناک بود .اما یه جورایی مبهم.باید دوباره ببینمش.ولی خوب دیدنشوبه اونایی که مشکل قلبی دارن توصیه نمیکنم!!!!!هیجانش خیلی زیاده!!

خلاصه که روزای خوبیه.خدا رو شکر.امروز یه جورایی احساس کردم خدا از ته دل صدامو میشنوه.برا همینم خیلی چیزایی که میخواستمو فقط از خودش خواستم.امیدوارم کمکم کنه...

 

 

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :