روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧

سلام.این دفعه هم وقتی اومدم که دارم منفجر می شم از افکار نامنظم و مزاحم.از این که اونی نیستم که باید باشم و دوباره برای هر کاری تنبلی میکنم و روزای عمرم همین طوری داره می گذره.البته بعد از این هفته که برگشتم دیگه فرق میکنه البته امیدوارم.خیلی خجالت می کشم که هنوز امتحان گواهی نامه امو ندادم و دنباشو ول کردم .اون موقع که سر کار می رفتم انگار بهتر بود.البته این که تابستون سر کار نرم بهتره مگه یه کار خوب پیدا کنم.این چند روزه مهمون داشتم.داداش کوچولوم.بعدشم مامانم و بهار.خیلی خوب بود .واقعا خدا رو به خاطر داشتن این عزیزای دلم شکر می کنم.و میدونم پول و بقیه چیزا به دست میان.اما بگذریم .اومدم این جا بنویسم که یه کم ذهنم مرتب بشه.که بدونم چی کار میخوام بکنم.این که حداقل برنامه امروز خودمو بنویسم.الان باید برم صبحانه دادشمو بدم.بعد هر چه سریع تر  تمیزکاری کنم و یه دوش بگشیرم.بعد وایسم سر کار ناهار .و برم سبزی بخرم.بعد آرایشگاه وقت بگیرم و برم.و بیام .بعد هم مرتب کردن اتاق هامو انجام بدم. و شبم که مهمون دارم. کادوی روز مادر هم باید بخرم فردا هم باید پول بانک صادرات رو به حساب بریزم.واااای مثل این که خیلی کار دارم

اما یه سری کار های اساسی دارم که بعد از این که از عروسی برگشتم باید انجام بدم.

اول از همه کار گواهی نامه و کارتکس رو انجام بدم.تا زمان امتحانم برسه

دوم این که برم خیابون شریعتی دنبال کار کارت ملی ام.و پیگیری کنم.

بعدش برم دانشگاه دنبال کار فارغ التحصیلی.که متاسفانه افتاد تو تابستون ولی من هر جوری شده انجامش میدم.این کارا رو که انجام دادم باید سفت و سخت بیفتم دنبال کار.مثل اون دوره توی اردیبهشت.البته هر روز حتما درس هم میخونم.من باید فوق قبول بشم.باییید و میتونم .

من میتونم و می خوام که حتی یه لحظه از وقتمو تلف نکنم..من میتونم میتونم که حتما فوق قبول بشم.

امید وارم دفعه بعدی که مکیام سراغ این یادداشتها از خودم راضی تر باشم

 

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :