روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧

بعد از نوشتن اون پست قبلی و حالا که عصبانیتم فرو کش کرده فهمیدم که درسته اینجا ایرانه.ولی حالا که چاره ای نداریم.پس باید همین جا حسابی خوش بود و نهایت تلاشو واسه پیشرفت کرد.بنابراین الان دارم با خوردن یه آلوزرد خوشمزه لذت میبرم و تایپ میکنم.کولرم روشنه و برقا نرفته و همه چیز در آرامش و به خوبی پیش میرهگاوچران.بلاخره باید از داشته هامون لذت ببریم دیگه؟نه؟

امروز سالگرد ازدواجمونه البته به قمری.یعنی روز تولد امام حسین.٣ سال پیش.فک کنم الان توی آرایشگاه منتظر بودم امیر بیاد و دیر کرده بود.!!!البته تاریخ شمسی توی شهریوره که به موقعش میگم.ما هم اون روز به هم کادو میدیم و جشن میگیریم...

دیروز رفتم و طی یه جلسه با مدیر عامل اون جایی که قراره برم سر کار مشخص شد که از هفته دیگه باید برم.البته برای این ٣ روزی هم که تو خونه ام یه document  ٣٠٠ صفحه ای بهم داده که باید تا شنبه بخونم.در مورد تست و آزمون نرم افزاره.کلا فعلا کارمو تو این حیطه شروع میکنم.بعد قراره وارد تست سخت افزار هم بشم.خیلی خوشحالم .خیلی....چون احساس میکنم خدا جونم دعاهامو مستجاب کرده.من به خوابم هم نمیدیدم که همچین جایی مشغول به کار شم.و میدونم که همه چیز بستگی به خودم داره.

البته مدیر عامله گفت به فکر مدینه فاضله نباش.تو ایران پیدا نمیشه.ولی این جایی که مشغول میشی دانش توش هست.و الان این منم که باید خودمو حسابی نشون بدم.

امروز باید ١٠٠ صفحه اونdocument روبخونم.!!!!

پس فعلا!!!

 

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :