روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧

امروز دقیقا 3 ماهه که این وبلاگ رو راه انداختم .یعنی از 24 خرداد تا الان.رفتم همین جوری یه مروری روی نوشته های قبلی کردم.

اون اولا که این وبلاگ رو راه انداختم واقعا قصدم این بود که روزانه هامو ثبت کنم.و این کار رو میکردم با جزییات کامل و همیشه از نوشتنشون سبک می شدم.تصمیم داشتم هیچ کس رو لینک نکنم تا کسی هم منو لینک نکنه.تا بدون تکلف و بدون سانسور هر چی دلم می خواد بنویسم.آدرس این جا رو هم به کسی جز یکی ازعزیزترین هام ندادم.حتی به امیر اجازه خوندن این جا رو ندادم.تا راحت تر بنویسم.اما بعد کم کم به تعداد دوستای عزیزم یکی یکی اضافه شد .و بعد از سه ماه دوستای خوبی پیدا کردم.که خیلی دوستشون دارم.اما به نوشته هام که نگاه میکنم می بینم که چون وبلاگم خواننده داره بعضی جاها خودمو سانسور کردم یا بعضی روزا دنبال یه موضوع خیلی خاص برای نوشتن گشتم اما امروز وقتی داشتم بلاگمو مرور میکردم دیدم ماه اول تقریبا هر روز نوشتم و روزانه هامو ثبت کردم.و چه قدر خوب بوده و الان از خوندنشون لذت می برم.

تو این سه ماهه نوشتن مداوم باعث شد روند تغییر و پیشرفت خودمو بهتر بفهمم و کلا تو تصمیم گیری هام تاثیر داشته.یه سری کارا رو لیست کردم و بعد اومدم تو بلاگم نگاه کردم و انجامشون دادم.اهدافمواین جا نوشتم.اگه از کسی دلخور شدم اومدم این جا نوشتم ودلم خالی شد.

حالا از امروز بازم دوست دارم بعضی روزا فقط روزانمو و کارایی که توی طول روز کردم رو ثبت کنم.تا بعدا کمکم کنه.اما شاید بعضی دوست جونام حوصله خوندنشون نگیره یا به نظرشون مسخره بیاد. بنابر این پیشاپیش ازشون معذرت خواهی میکنم.

اما این جا رو خیلی دوست دارم.صبح که می یام سر کار اولین کاری که میکنم چک کردن این جاست و بعدش هم  تو طول روز هر وقت احساس کردم خسته شدم یکی یکی میام به بلاگاتون سر میزنم و به معنای واقعی خستگی در میکنم.

الان بعداز 3 ماه در حدود 15 تا دوست دارم که همیشه بهم سر میزنن و به نظر من این خیلی ارزشمنده.و جالبه که از هر کدوم یه ذهنیت خاصی دارم .حتی قیافه هاتونو تصور می کنم.یا حالتی که موقع نوشتن اون پست یا اون کامنت داشتین.

به هر حال امیدوارم بتونیم دوستای خوبی باقی بمونیم و روز به روز به تعداد دوستام اضافه بشه.

این چند روزه هم اتفاق خاصی نیا فتاد.فقط امروز روزه نیستم .صبح حالم خیلی بد شد و روزه امو خوردم و الان یه حس خاصی دارم و می دونم که دم اذان بد جوری دلم میگیره

فردا امتحان پایان ترم زبان دارم امروز باید حسابی بخونم.

و اون چیزی که بیشتر از همه بهم انرژی می ده اینه که آخر هفته یه سفر 3 روزه به اصفهان دارم که میدونم کلی شارژم میکنه.دیدار عزیزانم که کلی دلم براشون تنگیده......

 قلب

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :