روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧

خوب گذشت و گذشت تا رسید به مهر.ماه مهربان.امروز 2 مهر ماه هستش. از وقتی دانشجو شدم همیشه شروع مهر.یعنی همون اول مهر برام با یه دلتنگی خاصی همراه بود.چون از وقتی دیگه مدرسه تموم میشه اون حس و حال و اون بوی مهر هم تموم می شه. دیگه بوی کتایای نو که میرفتیم می گرفتیم و با ذوق وشوق جلد می کردیم هم تموم میشه.اون صبح تا ظهر رفتنا و یه برنامه مشخص و بعد برگشتنبه خونه و خواب و درس و درس ودرس.روزایی که تنها دغدغه آدم درس و نمره و معلم و مدیره.کاش زمان یه جاهایی متوقف می شد.

امروز صبح بچه مدرسه ای ها دلمو با خودشون بردن.بردن به اون روزا.به اون روزای ناب دست نیافتنی.

به اون روزایی که سرویس می اومد دم در خون سوارم می کرد بعد از ظهر هم می اومد پیاده ام میکرد.بدون این که حتی یه روز دیرم بشه.یا بخوام بدوبدو بکنم .یا توی ترافیک بمونم......بر عکس این روزا....

کلا پاییز رو دوست دارم.البته بیشتر از همه مهر رو .چون هوا توی مهر خیلی ملسه.

من دوست دارم آهنگ همشاگردی سلام رو دوباره ببشنوم.با ذوق و شوق هر شب برنامه فردامو بذارم .صبح تغذیه امو بذارم.و پیش به سوی مدرسه....اما حیف که دیگه نمیشه.

 

شبای قدر هم  اومدن.من که نه 19 و نه 21 ام بیدار موندم.یعنی نشد.تو حس و حالش نرفتم.اما امشب اگه بشه دلم می خواد دعا کنم.حسابی.فک می کنم خدا از همیشه بیشتر صدامو می شنوه.مخصوصا سحر امشب.

برای مریضایی که رو تخت بیمارستانن.برای اونایی که پول ندارن ولی آبرو دارن.برای اونایی که گمشده دارن .برای پدر و مادرایی که نمیتونن درد بچه اشونو ببینن.چه برسه رو تخت بیمارستان و برای بچه هایی که تمام امید زندگیشون سلامتی پدر و مادراشونه....

اگه امشب شما هم حس و حال اومد سراغتون منو فراموش نکنید.

******

دوست جونای بلاگفایی یه هو چه بلایی سر بلاگاتون می آد که نمیشه بازشون کرد؟؟؟؟؟؟

خوب بیاین همین پرشین بلاگ خودمون.!!!!!!!!!

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :