روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧

از سه شنبه که ننوشتم کلا اتفا قات عجیبی برام نیفتاد .یعنی یه  جورایی مثل روزای عادی پیش رفتن.

فقط شما تصور کنین آدم دو شب پشت سر هم افطار حلیم و آش بخوره .بعد سحرم اصلا پا نشه چیزی بخوره .یه هو عصر 4 شنبه که می شه میره خونه به حال مرگ می ره.و در نتیجه بازم افطار درست نمیکنه و حلیم می خره!!!!! وبعدشم خوابش می بره از خستگی و دوباره سحر پا نمیشه چیزی بخوره!!!!!!!!!!!

البته خوب همه ابن ها با همراهی همسر گرامی مان  صورت گرفت.و خداییش من شانس آوردم که شوهرم آدم شکمویی نیست.و گرنه الان خونه بابا تشریف داشتم.

البته ناگفته نماند که من هم تا اومدم برسم خونه ساعت 6 شده و دیگه دم افطار بود و به همین علت بود که نرسیدم غذا درست کنم.و گرنه تنبل نیستم .فقط بعضی وقتا کم می آرم......

5 شنبه هم که افطاری دعوت بودیم و حسابی حال کردیم.فقط 5 شنبه روز قورت دادن غورباقه های گنده بود.که پرداخت قبض هامون بود .ابن قدر وقت نکرده بودیم بریم قبض پرداخت کنیم که هم موبایل من یه طرفه شده بود و هم تلفن خونه.فک کنین یه لحظه کلا خونه ما از تکنولوژی به دور بود.حالا دیگه بانکا هم قبض موبایل رو نمی گیرن.میگن باید با عابر بانک پرداخت کنین.من دیگه کلافه شده بودم.چون خیلی هم عابر بانکای ما همشون همیشه شبکه اشون وصله آدم آن لاین می تونه پرداخت کنه و سه سوت هم گوشیش وصل بشه!!!!!!!!!!!!!!!!! جل الخالق واقعا از این همه پیشرفت!!!!!!!!!

دیروز هم که جمعه بود و روز تبدیل شدن من به کوزت و تمیز کاری خونه.که آخرش هم موند چون شام رفتیم بیرون و بعدشم شهروند و تا اومدیم خونه دیگه ساعت 12 بود و من واقعا تصمیم گرفتم امروز به عنوان خانوم خونه برم و بعد از 5 روز یه شام واسه این شوهر بیچاره ام درست کنم.

فقط اتفاق جالبی که این چند روزه متفاوت بود این بود که من چند ماه پیش از طریق یکی از همین وبلاگا نمیدونم کدوم بود رفتم توی سایت اهدای عضو و فرم ثبت نامشو پر کردم. چون همیشه اعتقاد دارم که اگه آدم مرگ مغزی بشه چه بهتر که اعضای بدنش مخصوصا قلبش بتونه یکی رو از مرگ نجات بده.مخصوصا ااون آدم مادر باشه و باعث بشه که یه خونواده ای از نگرانی در بیان.

حالا دیرو یه کارت خوشگل به اسم خودم به نام کارت اهدای عضو با پست اومده دم در خونه مون که اگه به هر دلیلی من مرگ مغزی بشم این کارت نشون میده که من راضی به اهدای اعضا ی بدنم هستم و خوانواده نمیتونن مخالفت کنن.رو کارت هم یه جمله ای به همین مضمون نوشته.بعدشم گفته این کارت همیشه همراهتون باشه.

کلا یه حس خاصی داشتم وقتی این کارتو دیدم.ناگفته نماند که امیر زیاد خوشش نیومد.!!!!

خوب فعلا همین ببینم این هفته چه هفته متفاوتی برام خواهد بود؟؟؟؟

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :