روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - شنبه ۸ تیر ۱۳۸٧

الان که دارم اینو مینویسم سرشار از انرپی مثبت نیستم.در واقع یه جور کسالت دارم از این روز  یکنواخت و این که هیچ غلط خاصی نکردم.اما همین الان به ذهنم رسید که این لحظه دیگه برنمی گرده.اما میخواستم امروز دنبال یه سری کارهای اداریم برم   نشد دیگه.ناهار به اندازه ۶ نفر درست کردم اما الان فقط خومدمو و شوهر جون باید بخوریمشون.شب نوبت دندونپزشکی دارم .این چند روزه خیلی خوش گذشت.عروسی خوب بود.و من باز هم خدا رو به خاطر اعتبار و عزتی که بهم داده شکر میکنم.کلا الان ٢ هفته اس با مامان اینا و امیر بودم.همیشه حس میکنم اگه مامان اینا  نزدیکم بودم دیگه هیچی تو زندگیم کم نداشتم.اما خوب باید با این شرایط کنار بیام دیگه.خواهر شوهر جون داره سه شنبه میره انگلیس.خیلی امیدوارم بتونه اون جا موندگار بشه ما هم بریم پیشش.البته برای تحصیل.نه برای زندگی.فردا یه وقت مصاحبه دارم.نمیدونم برم یا نه؟شرکت نفت هم استخدام میکنه.یه ماه وقت دارم حسابی بخونم.منت باید یه جای دولتی استخدام بشم.خاک بر سرم این قدر تنبلی کردم و امروز و فردا کردم که فرصت بانک صادرات از دستم رفت.از دست خودم خیلی عصبانیم.حالا میخوام کارامو واسه فردا لیست کنم به ترتیب انجامشون بدم.زودتر باید یه مدرکی از دانشگاه بیاد دستم.از همه مهمتر گواهی نامه امه.واااای چه قدر من تنبلم.قول میدم آدم بشم.دوباره الان یه کم حالت اکتیوازیسیون بهم دست داده.حد اقل پاشم چمدونم رو خالی کنم.

به امید روزایی که من آدم باشم و از خودم راضی باشم

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :