روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧

الان که دارم اینو مینویسم خوشحالم.یعنی یه حس خاصی دارم.چرا؟چون اولین حقوقمو به طور رسمی گرفتم.البته گفتم قبلا کار کرده بودم.اما دانشجویی بود نه مبلغش قابل توجه بود نه که همیشگی بود چون پروژه ای کار کرده بودم.اما امروز یه چک دریافت کردم به اسم خودم.و این حس خوبی بهم میده.گر چه من طبق اصل بقا باید همیشه یه گیری تو کارم بیفته و این دفع هم نشد خوشحالیم چون اون مدتی که تو مرداد کار کرده بودم رو اشتباه حساب کرده بودند و مبلغ چکمو کمتر از اون مبلغی که باید مینوشتن نوشتن .حالا بقیه اشو بهم بدهکار شدن.اما خوب پولش سوخت نمیشه.ولی بهم حق بدین آدم دوست داره اولین حقوقشو تمام و کمال بگیره.

ولی واقعا خدا رو شکر میکنم که دستم رفت تو جیب خودم و هم این که یه بار دیگه همراهیمو به امیر ثابت کردم.

گرچه خداییش هیچ وقت به اون  معنا سختی توی زندگی مشترکم ندیدم و هر چی خواستم امیر با تمام تلاشش برام فراهم کرد.اما بعضی چیزا بود یا بعضی کارا بود که واقعا جزئ خرجهای لوکس حساب می شد و امیر نمیتونست برام بر آورده کنه.بنابراین همیشه منتظر بودم برم سر کار و حقوق بگیرم تا بتونم هر جوری دلم می خواد خرج کنم.و چیزایی که تا حالا نتونستم بر آورده کنم برآورده بشه.

و دیگه این که احساس استقلال واقعا احساس لذت بخشیه.به نظر من یه خانوم تو مملکت ما باید حتما دستش تو جیب خودش باشه تا بتونه حسابی سرشو بالا بگیره.به نظر من حتی پسرای امروزی هم که این قدر ادعای روشن فکریشون میشه ته تهش از این که خرج زنشو بدن و خانومه بهشون وابسته باشه لذت میبرن ولی من این دوست دارم این لذت مال خودم باشه بنابر این همه تلاشمو کردم تا بهش رسیدم.

 

به هر حال چون این روز برام مهم بود دوست داشتم ثبت بشه و نوشتمش و امیدوارم همیشه همه خانومای مملکتمون بتونن سرشونو بالا بگیرن در عین این که به شوهراشون وابسته نیستن در کنار شوهراشون با عشقولی زندگی کنن..... قلب

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :