روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧

الان که دارم اینو مینویسم هوا بد جور ابریه و منم هد فون توگوشمه و دارم آهنگ قمیشی رو گوش میدم که می گه مثل یه غروب تنها که میشینه پشت ابرا ،یه سکوت بی پناهم.......

یه حس خاصیه.یه کم گیجم.البته این گیجی بیشتر مربوط به کارم می شه.این روزا خیلی درگیر کارم شدم.اصن نفهمیدم این یه هفته چه جوری گذشت و رسید به 4 شنبه.دیشب که با امیر جفتمون ساعت 9 رسیدیم البته ساعت یه ربع به هفت از شرکت زدم بیرون،محل کارامیر 10 دقیقه با من فاصله دارم.اما با ماشین نیومده بود.برا همین 2 تایی راه افتادیم پیاده توی خیابون ولیعصر به سمت 4 راه .یه عالمه حرف زدیم رفتیم گوشیای موبایل رو دیدیم.و یه گوشی انتخاب کردیم.خلاصه بعدشم با اتوبوس و تاکسی رفتیم خونه.خیلی وقت بود این جوری با هم بیرون نبودیم همیشه با ماشین بودیم بعد از یه مدتی بهمون حال داد.به این میگن یه بهونه کوچیک واسه خوشبختی و دل خوشی.....!!!!!

امروزم باید پروژه تحویل میدادم کلی بدو بدو داشتیم تا این بعد از ظهر یه جلسه ای با دو تا از مدیرامون داشتم .که در نهایت به یه نتایجی رسیدیم و من با این یکی که در واقع همین منو مصاحبه کرده بود واسه استخدام یه جلسه یه کم صمیمی تری داشتم!!!!!!!! کلی باهام حرف زد.خیلی آدم فهمیده ای.خیلی به نظم و دیسیپلین اهمیت می ده.دقیقا همون چیزایی که می خواستم بهم گفت.و راهنماییم کرد و یه جورایی برام مشخص کرد چی ازم می خواد.یه راهنمایی هایی کرد که واقعا نشون از دلسوزیش بود.حتی در مورد بقیه افراد شرکتم بهم گفت که باید باهاشون چه رفتاری داشته باشم و گفت مثلا از آقای فلانی باید کلی چیز یاد بگیری.ولی باید ازش بکشی اون خودش چیزی بهت یاد نمیده.

دست آخرم بهم گفت من از روزی که تو رو مصاحبه کردم به دید یه مدیر پروژه بهت نگاه کردم.و به نظر من تو باید تو زندگی شخصیت آدم موفقی باشی.اون آقایی که روز مصاحبه باهات اومده بود شوهرت بود؟گفتم آره.بعد دوباره گفت پس تو تو زندگیت آدم موفقی هستی. میخوام که تو کارت هم موفق باشی نمیدونم چه جوری با دیدن امیر به این نتیجه مهم رسیده بود؟؟؟!!!!!!!

خلاصه حال هم یه کاری بهم محول شده که سنگینه اما انجامش برام مهمه و اصل کارم رو مشخص میکنه.برام دعا کنید ذهنم منظم بشه و بتونم زود تموم کنم.

 

راستی من 4 شنبه ها رو خیلی دوست دارم.اسمش برام 4 شنبه خوشگله است.چون 5 شنبه و جمعه رو پیش رو دارم که تعطیله و بعد از یه هفته کاری سخت خیلی به آدم می چسبه.

امیدوارم آخر هفته خیلی خیلی خوبی داشته باشین دوستتای گلمقلب

 

 

 

 

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :