روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧

سلام به دوستای عزیزمو با تشکر از نظرات مفیدتون در مورد پس انداز کردن پول.در نهایت به این نتیجه رسیدم که هر ماه که حقوق میگیرم یه ربع سکه و بعدا که وسعم رسید!!!!! یه نیم سکه بخرم.این تصمیمو  با توجه به شناختی که از خودم دارم  گرفتم.چون این جوری اول هر ماه مجبور میشم بخرم پس پولم خرج نمیشه.بعدشم نمی تونم به این راحتی خرجش کنم.چون کلا آدم سکه اشو وقتی می فروشه که کارش خیلی گیر کرده باشه.

بنابر این اگه خدا بخواد این دفعه عملیش میکنم.

********************************************************************

هفته پیش اون جوری که از خودم انتظار داشتم پیش نرفت اما خیلی هم بد نبود.5 شنبه و جمعه دوست داشتنی من هم کلا خوب بود.جایی نرفتیم.اما واقعا به یه سری از کارای عقب مونده ام رسیدم.

شب جمعه با امیر رفتیم میلاد نور مانتو خریدم.اونم کفش خرید.یه مانتوی خوشگلی خریدم.خیلی دوسش دارم.کفشای امیر هم خدایییش خیلی خوشگلن.مبارکش باشه..برای من که عاشق خریدم کلا شب خوبی بود.فقط خنده دارش این جا بود که ما با خودمون پول نقد برده بردیم و یادمون رفته بود عابر بانک هم ببریم.توی کفش فروشی یه هو دیدیم ای دل غافل چه بلایی سرمون اومده!!!!!حالا در حالی اینو فهمیدیم که کفشو پسندیدم داریم پولشو حساب میکنیم من دیدم کم آوردیم.هر چی هم دنبال عابر بانک گشتم پیداش نکرم.هی با یاروچونه میزدم سر سه تومن اونم هی گفت قیمتامون مقطوعه.آخرش با خجالت بهش گفتیم چی شده.اونم گفت عیب نداره اصلا هر چی میتونید بدید بقیه اشو بعد بیارین که پول کم نیارین امشب!!!!!!!!!!!دیگه منم دیدم پر روییه خودمون تکوندیم آخر 3 تومن بهش بدهکار شدیم.و بدون یه قرون(غرون؟؟؟)پول راه افتادیم سمت ماشین که من دلم یه هو ذرت مکزیکی خواست یه هو امیر هم از تو جیبش 1500 تومن پیدا کرد.دیگه مرده بودیم از خنده.کلی هم ذوق کرده بودیم که این 1500 تومن رو پیدا کردیم.

حالا بماند من چه غرایی شنیدم از بابت این که عابر بانک رو یادم رفته بردارم!!!!

ولی کلا شب خوبی بود .فقط این همه تا اون جا رفته بودیم دلم میخواست شام هم بیرون بخوریم که مطمئنا با 1500 تومن نمیشد میلاد نور شام خورد!!!!!!!!!!!Thumbs Down

***********************************************************************

جمعه هم امیر با یه آقایی قرار داشت.اون آقاهه کی بود؟الان واستون میگم.

این شوهر گرامی بنده هفته پیش اومده بود ماشین رو از پارک در بیاره که خیلی آروم کوبیده به ماشین یه بنده خدایی که اون جا پارک بوده.بعد که میره جلو پیاده میشه و میبینه ماشینش یه کم تو رفته.ناگفته نمونه ماشینش هم آر دی بوده.یه هو این شوهر مهربون ما حس همنوع دوستیش گل میکنه و شماره موبایلشو میذاره رو ماشین یارو که اومد با امیر تماس بگیره .اونم شب جمعه با امیر تماس گرفت و واسه جمعه بهش گفت بیا .ماشینم خرج برداشته و میخوام بفروشمش .باید بیایی خسارت بدی!!!!!!

منم جرات نکردم بزارم امیر تنها بره.خودم باهاش رفتم.آقاهه یه مرد سن بالا بود گفت ماشینم 50 تومن خرج برداشته!!!!!یه کم فقط تو رفته بود.امیر اول قبول نکرد.اما بعدش دیدیم یه کم از رنگ ماشین رو چراغ مونده.امیر هم گفت زنگ میزنیم مامور بیمه بیاد که خوب جمعه بود و کسی به کسی نبود.بعدش زنگ زدن 110بیاین کروکی بکشن که ببریم بیمه پولشو بگیرم.آقا نشون به اون نشون که 2 ساعت الاف شدیم.پلیس نیود دیگه بعد از این همه الافی آخر امیر پول رو دستی به یارو داد و غائله رو تموم کرد.ساعت 4 هم از 110 زنگ زدن پپیگیری که مامورای ما اومدن؟؟؟وقتی فهمیدن که نیومدن گفتن باهاشون برخورد میشه.اما برخورد اونا به چه درد ما میخورد دیگه.50 تومنی که میشد بیمه بده مجبور شدیم خودمون بدیم.

اما کلن خیلی خوب شد که امیر شماره شو گذاشت.چون به هر حال ماشین یارو خرج برداشته بود و اون وقت ما تا ابد بهش بدهکار می موندیم.

پس نتیجه اخلاقی این میشه که حتما اگه زدین به ماشین یه بدبختی و اون نبود شماره اتون رو بزارین.چه قدر خوشحال میشین یکی واسه خودتون این کارو بکنه؟؟؟Lightbulb Idea

قابل توجه خانوما و آقایون مجرد :حالا شاید یه امر خیری هم این وسط به واسطه اسن شماره گذاشتن صورت گرفت.!!!!!High Five

 

فعلاBalloon Heart

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :