روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧

آخ جون امروز بلا خره آخرین مرحله کار گواهی نامه امو انجام میدم.یعنی معاینه چشم.رفتم صبح کاردکس امو تحویل گرفتم و رفتم دکتر وقت گرفتم.عصر با شوهر و پسر خاله میریم و بعدش هم میریم خونه پدر شوهر و شبم دربند به صرف چایی و قلیون.البته اگه بتونم آیین نامه رو بخونم میرم شنبه امتحان می دم اگه نه که سه شنبه .منتها تمام سعی خودمو میکنم که آدم باشم و کار امروز رو به فردا نیفکنم.به امید خدا.امروز ناهار آب دوغ خیار خوردیم. البته یه پیتزا هم برای م.ث. سفارش دادیم.حال داد.بعدش من هی منتظر بودم امیر تو جمع کردن سفره بهم کمک کنه که طبق معمول حواسش پرت تبود.رفتم افتادم رو تخت و گفتم برام یه چایی نبات بیار و خلاصه اون طول داد و خودم رفتم چایی دم کردم و بهونه کردم و واسش یه مشت چرت و پرت نوشتم که نتیجه نداد و بر عکس شد.و دوباره قضیه حجابو پیش کشد و خلاصه یه بحث کوچولو که به خوبی تموم شد.الانم خوابه.اما من اشتباه کردم.میخوام این یه هفته بی وقفه هر کاری از دستم بر می اد بکنم بدون هیچ چشم داشتی.چون بلاخره الان من تو خونم و اون کار میکنه.من باید خودم بیشتر کارای خونه رو انجام بدم.ببینم چه نتیجه ای میده.الانم میرم سر کارام .

تنبلی موقوف.این یادم نره.

خدا جون دوست دارو .شکرت به خاطر این همه نعمتفرشته

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :