روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
73
نویسنده: آنا خانوم - چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧

نمیدونم چرا نوشتنم نمیاد .البته یه چیزی نوشتم ولی خیلی شخصی بود یعنی یه جورایی خوددرگیریای خودم بود.پستش نکردم.

حالم خوبه. فقط طبق معمول سردردا بعضی اوقات اذیتم میکنه.هفته دیگه چشم پزشکی وقت گرفتم.احتمال زیاد میدم از چشمامون باشه.واسه امیر هم وت گرفتم.اون که سما کور تشریف داره.موقع رانندگی من واسش تابلوها رو میخونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دیشب داره تلویزیون تماشا میکنه چشماشو این قدر ریز کرده تا بتونه زیر نویسو بخونه.!!!!!!! فک کنم یه عمل لیزیک افتادیم.

*********************

هفته بدی نبود.البته بازم احساس میکنم اون قدر که باید مفید نبودم.اما خوب، کارم به هر حال پیش رفته.در راستای هدف مانکن شدن هم شبا درا نشست میرم!!!!کم کم زیادش میکنم و ورزش و رقص رو هم بهش اضافه میکنم.چون من اصولا نمیتونم نخورم یا خیلی کم بخورم.چون اونوقت خودم کم میارم!!!!!!!!!!! ولی من تا عید این 4 کیلو رو کم میکنم .حالامیبینید!!! به خودم قول دادم.

************************

امروزم 4 شنبه است که من کلی دوسش دارم.فردا و پس فردا فک نکنم برنامه خاصی داشته باشیم یا جایی بریم.میخوام حسابی بخوابم.البته دلم خیلی شمال میخواد مخصوصا با این هوای آشغال تهران اما هوا هم سرده .نمیدونم شایدم به سرمون زد رفتیم شمال.!!!!

*************************

همین دیگه.آخر هفته خوبی داشته باشین

 

پ.ن: نسرین جان کجایی؟وبلاگتم که بستی.خبری نیست ازت

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :