روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧

*      سلام دوباره بعد از یه کوچولو تاخیر.البته تاخیرم هم دلیل داره.چون تو شرکت کار خیلی زیاده. دم عیده و باید پروژه ها قبل از عید تموم بشن.تازه ما کل عید رو تعطیل نیستیم ولی من هر جور شده میخوام مرخصی بگیرم!!!!!!! بد جور منتظر این تعطیلی آخر هفته که برم و خودمو پرت کنم تو دل مامانم و 4 روز خونه بابا بدون هیچ دغدغه بگذرونم و شارژ بشم و دوباره برگردم سر کار و زندگی و تهران شلوغ و بدو بدو و ..... و بعدشم که  پایان سال 1387.به همین راحتی به همین  خوشمزگی.

*      این هفته ای که گذشت واقعا گذر لحظه ها رو توش حس نکردم همش کار بود و کار.هر شب زود زود می اومدم خونه ساعت 8 بود .4 شنبه هم 9 رسیدیم جفتمون با امیر. فک کنم به خاطر همین بود که 5 شنبه تا 11:30 خوابیدم!!!!!!!!!!!!! خیالی این دو روز حال داد.جایی نرفتیم خونه بودیم .جایی که خیلی دوسش دارو.خونه.خونه.خونه.خونه.................... فضای دو نفریمون با امیر.که بعضی وقتا امن ترین جای دنیاست واسم.حوصله هیچ جا و هیچ کس رو توش ندارم.جز خودمون. البته یه جای دیگه تا یه مدتی که میرم میمونم همین حسو دارم.خونه بابا.یه جایی که توش تموم دغدغه هامو فراموش میکنم. ولی حتی اون جا هم بعد از یه مدت طولانی خونه دو نفری خودمونو میخوام.که نزدیک بود سه نفری بشه که خدا بهمون رحم کرد!!!!!!!!!!!!!!!! فرشتهنیشخند

وگرنه الان یه پست با این عنوان این جا بود.من مامان شدمشیطاننیشخند

*      الانم مثل یه خانوم کدبانو یه قرمه سبزی خوشمزه درست کردم و شوهر گرامی از حمام بیاد برم میز شام رو بچینم با هم شام بخوریم.کم پیش میاد با حوصله میز بچینم چون اصولا وقت ندارم و خسته ام.اما امشب که با هم تو خونه ایم. یه شام دو نفری میچسبه شما هم بفرمایین.

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :