روز های زندگی من
نهفته در بسیاری بهترینهای زندگی، یکی نیز چنین است باز، بياغاز‏
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: آنا خانوم - شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧

ü      این مدت اصلا حس نوشتنم نمیاد.یعنی انگار هر چی به آخر سال نزدیک میشیم من هم انرژیم بیشتر تحلیل میره.انگار امسال اسفند اون حال و هوای همیشگی رو نداره.خیلی زود داره میاد و بیموقع.انگار همه کارام مونده.هیچ کاری واسه خونه تکونی نکردم.خرید و این جور کارام هم مونده.دچار دلشوره ام.از طرفی کارای شرکت هم زیاده و برای یه روز مرخصی که میخوام بگیرم کلی باید با خودم کلنجار برم تا اصلا مطرحش کنم.بعدشم عید مرکز ما کلا تعطیل نیست.باید مرخصی بگیریم.و مطرح کردن همین قضیه با مدیر که من کلا عید رو نمیخوام بیام خودش کار حضرت فیله.ولی من مرخصیمو میگیرم.حالا ببینید.و وقتی مرخصیمو بگیرم کلی خوشحالم.چون 15 روز تعطیلی بعد از یه دوره کار فشرده کلی میچسبه.

 

ü      مشکلم با آقای همکار حل شدن.چون مثل این که کلا به خاطر رفتاراش بهش تذکر دادن.ولی در کل یه جورایی غیر عادیه.خیلی میخواد جلب توجه کنه.ولی با من یکی که دیگه فقط سلام علیک.راحت شدم از دستش....

 

ü      تعطیلات چندان خوبی نبود.سه شنبه که خونه بودیم تازه من کارمو برده بودم توی خونه انجام میدادم.یعنی سه شنبه تو خونه هم کار کردم.4 شنبه هم که اومدم سر کار .دیروز و پریروز هم مهمون داشتیم.و الان خیلی حس نمیکنم خستگی در کردم!!!!!

 

ü      نمیدونم هفته پیش مراسم اسکار رو دیدید یانه؟همیشه مراسم اسکار برام جذابه.مخصوصا اون قسمت مربوط به بهترین بازیگر زن و مرد.و این بار از همه جذابتر برام آنجلینا جولی و براد پیت بودند.واقعا که چه زوج برازنده ای!!!!!!!!!!! خوشگل و خوش تیپ. بعدشم هم سریع فیلم benjamin button رو گیر آوردم و دیدم.2:45 فیلم بود.اما برام جاب  بود.یه همچین ایده نویی که آدم بر عکس زندگیشو شروع کنه.توی پیری به دنیا بیاد.و اون گریم های عجیب قریب که روی براد پیت انجام میشد واقعا به نظرم یک بود.حقش بود که گریمورش اسکار بگیره.

 

ü      در هر صورت با همه غر غر ایی که من کردم عید داره میاد و بوی بهر هم از همین الان حساب استشمام میشه. بارونای خوشگلی میزنه و الان هوای تهرانو دوست دارم.وقتی که میشه کوهها رو دید..... ایشالا که این سه هفته باقی مانده از سال هم به خوبی بگذرونین و سال خوبی واسه همه شروع بشه......

 

 

فعلا...

 

آنا خانوم
من آنا هستم. متولد 63.سال 84 ازدواج کردم و 6 تیر 89 خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرد.این جا هم از روزمرگیهام و گاهی اوقات از درگیریهای ذهنم می نویسم....
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :