بارووووون و ترافیک

یعنی من دیروز رو که مرور میکنم نمیدونم به حال خودم بخندم یا گریه کنم؟؟؟؟نگران.دیروز بر اساس تماس قبلی که باهام گرفته بودن تصمیم داشتم سپهر رو ببرم کارگاه کودک و مادر.کلاس آداب معاشرت!!!!نیشخند(اسمش خیلی بامزه است واسه یه بچه دو ساله).خلاصه کلاسش ساعت 5 شروع میشد.منم به خیال خودم دیدم بارون میاد گفتم 3:30 خوبه دیگه که تا یه ربع به 5 برسم(باید میرفتم شهرک غرب).چون روز فرد بود باید از همت میرفتم.یعنی من تا حالا همچین ترافییییییییییییکی ندیده بودمکلافه.رسما پام از کار افتاده بود از بس کلاج و ترمز گرفتم.فقط شانس آوردم سپهر تو صندلیش خواب بود وگرنه واقعا نمیدونم اگه حوصله اش سر میرفت و میخواست بیاد جلو باید چی کار میکردم.و بله من ساعت 6 رسیدم بلوار فرحزادی.حالا فک کنید 6 کلاسش تمام میشه.یعنی واقعا گریه ام گرفته بود.هی گفتیم بارون بارون.اما واقعا با دو قطره بارون تهران قفل میشه.نمیشه رفت بیرون.اینورژن هم که میشه  نمیشه رفت بیرون.کلا تو خونه بشینیم سنگین ترهسبز.

خلاصه 6 رسیدم رفتیم تو حداقل فضا رو ببینم .خوشم اومد.مربی اشون هم بود .البته فقط 2 نفر اومده بودن.از مربی شون خیلی خوشم اومد.اما خوب متاسفانه برای من امکان نداره.ساعتش خیلی بده.همیشه اون جا این ساعت ترافیکه.از اون ور هم راهش هم همین طور.ته بلوار فرحزادی.یعنی تو خود شهرک هم باید کلی برم جلو.

خلاصه دست از پا درازتر برگشتیم تو ماشین و زنگ زدم به امیر که من حتی یه دقیقه هم نمیتونم رانندگی کنم.بیا سراغ ما!!!!!!(بیچارهنیشخند)اونم ونک بود.گفت یه صف 75 نفری تاکسی این  جا جلوی من هست!!!!!!!!!!!!!!!!واقعا تهران جای زندگی نیستا.دلمونو خوش کردیم.آخه اینم شد زندگی؟؟بعد زنگ زد گفت یه تاکسی نفری 15000 تومان میگیره میاره شهرکعصبانی.یعنی تا ما مردم در حق هم دیگه این جوری رفتار میکنیم وضعیتمون از این بدتر میشه که بهتر نمیشه.یعنی فقط کافیه این تاکسیا بببینن بارون میاد اون وقت همه تبدیل میشن به دربست و با کرایه های آن چنانی اون وقت مردم همه زیر بارون وسط خیابون وایسادن.دقیقا صحنه هایی بود که دیروز میدیم.خلاصه این شوهر جان خودشو رسوند به ما.و تازه داستان جدید از این جا شروع شد.هر جایی پیچیدیم قفل بود.چمران-نیایش-همت-مدرس!!!!!!!همه رو هی پیچیدیم تو هم و دور زدیمتعجبتا یه دفعه خروجی شیخ بهایی رو دیدیم که خلوته و من ای کیو سان شدم و گفتم بریم خونه خاله ام تا ترافیک سبک بشه.گاوچران.رفتیم اون جا و انصافا خوش گذشت.شام هم تلپ بودیم اون جا و 12 برگشتیم و سه سوته رسیدیم خونهاز خود راضی.و به حالت جنازه افقی شده و غش کردیم سه تایی.

اینم از یه روز بارونی که من اومدم مثلا مامان خوب و اکتیوی باشمیول

/ 0 نظر / 7 بازدید