این روزا آرامش بیشتری دارم.جدای نگرانیهایی که هر مادر بارداری داره.از تکون خوردنای بچه تا فکر به دنیا آمدن و زایمان.این دفعه دوست دارم به دکترم بگم منو بفرسته سونوی سه بعدی. اگه قبول کنه.

اما دلیل آرامشم نسبت به قبل اینه که شرایطمو با هم چیزایی که هست قبول کردم.دور بودن از خانواده و دست تنها بودن و نداشتن پدر شوهر و مادرشوهر و در واقع ساپورت اونها. این که خودمم و همسرم و پسرک.بنابراین سعی کردم بچسبم به زندگیم حسابی و فکرای بیخود نکنم و گریه زاری نکنم.سعی کنم از شرایط موجود با تمام سختیاش لذت ببرم.برای پسرم وقت بزارم. و تا جایی هم که میشه کاری به کار کسی نداشته باشم.

نظم مالی به زندگی ام بدم و از خرجای الکی جلوگیری کنم.و یه جورایی پا روی دلم بزارم.

نمیدونم خودم احساس میکنم بزرگ شدم.نسبت به گذشته خودم به خودم انتقاد زیاد وارد میکنم .و الان که نشستم خوب فک کردم خیلی جاها به همسر حق میدم به خاطر دلخور شدنش یا شاکی بودنش.

خدا رو شکر میکنم اگه این جوری باشه. و دارم رشد میکنم و اگه بتونم محیط زندگی بهتری برای همسرم و بچه هام فراهم کنم.یه چیز دیگه هم که نباید یادم بره مورد تایید بودن بقیه است.دیگه برام مهم نیست که بقیه چی فک میکنن؟اون کاری که فک میکنم درسته رو انجام میدم.

دیشب یه نمایندگی فروش مادر کر توی زعفرانیه پیدا کردم.عکس لباساشو گذاشته بودم.از دیدن لباسای دخترونش ذوق مرگ بود.یکی دو تاش که زمستونی ان و مال 0-3 رو میخوام برای دخترم بخرم.

برم سراغ کباب تابه ای ام تا نسوخته

 

/ 0 نظر / 19 بازدید