به بعضیها حسودی م میشه که این قدر راحت مینوسین.البته خودم هم یه زمانی این جوری بودم.دستام رو میبردم رو کیبرد و فقط مینوشتم.دقیقا روزمرگیهام رو مینوشتم.اما الان یکیمی سختم شده.همین جوری الکی...

      این دو سه هفته ای که گذشت مثل همه روزای دیگه هم خوب بود هم بد.ولی خوبیاش بیشتر میچربید.

      تو این مدت یه کار مهم کردم و اون این بود که بلاخره رفتم پیش یه مشاور خوب و باهاش حرف زدم و اونم باهام حرف زد و کلیتش این که بهم گفت تو دچار وسواس کمال گرایی هستی!!!!!کلافههمش فک میکنی باید تو زندگیت یه کاری بکنی تا وضع بهتر باشه و راضی بشی.دقیقا راست میگفت.....ولی الان متقاعدم کرذه که منتونستم تو چند تا از ابعاد مهم زندگی پیش برم و یه چیزی مثل ادامه تحصیل و بقیه چیزها در هر زمانی امکان پذیره.حالا قراره ادامه دار برم و این جلسه با همسر گرامی.

به هر کی هم میرسم هی پیشنهاد میکنم برو پیش مشاور و فلان و بهمان و ما هممون نیاز داریم و از این حرفاالبته خوب مشکل بزرگش اینه که واقعا هزینه اش بالا است در این کشور عزیز!!!!

      ایشاالا از اول خرداد قراره برم یه آموزشگاه تدریس کنم فعلا یه کلاس بعد از ظهرها.خیلی از این بابت خوشحالم .امیدوارم واسه نگهداری و سپردن پسرک به مشکل بر نخورم.چون فعلا که همان مشاور گرامی متقاعدم کرده پسرک را نباید بزارم مهد.منم پذیرفتم..

      امشب هم با خواهرم رفتم دو تا مانتوی خییییلیییییییی خوشگل خریدم.یکی واسه محل کارم از "درست"یکی هم خیلییییییی خوشگل و خنکه واسه مهمونی میشه فقط.اینو از "لچک".زدم کلا تو کار جنس ایرانی.واقعا تصمیم دارم تا اون جایی که میشه اگه بدونم مثل اینا جنسش خوبه و خوشگله میرم ایرانی میخرم و پولمو حواله این کشور و اون کشوری که ما رو تحریم کردن نمیکنم  .کفشمم یا میرم چرممشهد یا بوفالو سفید یا نوین چرم .فعلا من یک عدد آنا هستم که حس ایرانی  و وطن پرستانه ام حسابی گل کرده...گاوچران

      از پسرک هم بگم که دایره لغاتش داره وسیع تر میشه و بعضی کلمات رو خیلی بامزه میگه.مخصوصا اسم باباشو.کاکائو رو چون خیلی دوست داره میگه "کاکا"!!!وخیلی کلمات دیگه.ولی همچنان مامان رو نمیگه!!!!البته اسممو نصفه نیمه میگه....روزهای لذت بخشی رو در کنار این وروجک میگذرونم و همش دلم میخواد بخوره و تپل بشه.هر روز وزنش میکنم.آخه از وزن خودش کمتره.این هم احتمالا جزو وسواس های مادرانس....آخ

/ 0 نظر / 5 بازدید