این روزا دغدغه ذهنی ام مربوط  به اینه که این وروجک چرا اجتماعی نیست!!!!آخه به کی رفته؟از نوزادی از سر و صدای بلند میترسید و از جیغ یا صدای یه بچه دیگه به شدت گریه میکرد.من فک میکردم باید زمان بگذره اما از 1 سالگی به شدت وقتی تو جمع های شلوغ میرفتیم گریه میکرد  اصلا کلا از یه سری ادما میترسید.

من سپهر رو بردم پیش کارشناس خلاقیت و بعد از یه سری بازی ها و تست هایی که باهاش انجام داد گفت فو ق العاده بچه باهوشیه و خیلی بیشتر از یه بچه 2 ساله میفهمه.و خیلی هم دقیقه و حافظه خوبی داره.البته خودمم اینا رو فهمیده بودم.چون بعضی از شعرها رو یا نتهای موسیقی، حتی بعضی از ریتمها رو با بار اول شنیدن حفظ میشه و میگیره.و اگه چیزی رو با زبون خودش نتونه بخونه آهنگشو با دهنش میزنه!!!!!همه رنگها رو بلده و به محض این که هر چیزی رو بیرون میبینه اول با دقت نگاه میکنه و بعد رنگشو میگه.مثلا اولین بار که مفهموم آسمون رو فهمید به من گفت "آسمون آبیه"!!!

و همین چیزها بیشتر باعث دردسر شده و به هیچ عنوان نمیشه با قصه و حرف سرشو گول مالید.همینقضیه رو سر مزه خوراکی ها و بوهاشون هم با هم داریم که منو دیوونه کرده تو غذا خوردن!!!!

از طریق یکی از دوستای وبلاگی با خانه اسباب بازی آشنا شدم و از دیروز بردمش یکی از خانه های اسباب بازی نزدیک خونه.دیروز یه ربع اول دوست داشت و بازی کرد و به محض این که بچه ها  شروع کردن به جیغ زدن گریه کرد و دیگه آروم نشد.امروز صبح رفتم شرکت و گذاشتمش پیش خواهرم.وقتی برگشتم دوباره بردمش خانه اسباب بازی که به محض این که درشو دید زد زیر گریه و گفت "خدابظ" یعنی بریم.و این هم.گرچه من تسلیم نشد و یه 15 دقیقه ای ایستادیم و مربیشون گفت هر روز همین جوری بیارش و بزار عادت کنه.و من هم واقعا چاره ای ندارم.چون شرکت ازم خواسته که حداقل صبح تا ظهر حضور داشته باشم.و من اول باید این پسره رو از خودم جدا کنم.گرچه زمان میبره .اما میدونم که شدنیه.البته تصمیم دارم با یه مشاور خوب هم صحبت کنم ببینم واقعا راه درست برخورد با یه همچین بچه ای چی هستش؟؟؟اما خوب دوست دارم بدونم واقعا چرا این قدر از بقیه بچه ها میترسه!!!!!!!!!

اینم شده برنامه این روزای من و این پسره.امیدورام که این تلاشها نتیجه بده...

/ 0 نظر / 5 بازدید