ساعت ده دقیقه به ٣ است و من منتظرم پسرک از مهد بیاد.ایدا داره شیر میخوره و من یک دستی تایپ میکنم.امروز صبح سپهر خوب رفت مهد و گریه نکرد.صبحانه خورد و رفت.دیشب دیر خوابیدیم.خوابش میومد.منم که همش کسری خواب دارم.راحت خوابم نمیبره.شبا دخترک بد میخوابه.صبح یه کم خوابیدم اما با زنگ تلفن پریدم بالا.عصر وقت مشاوره دارم واسه سپهر.میخوام دغدغه هامو بگم.امیدوارم مشاور خوبی باشه.دیشب هم رفتیم خونه خواهرای امسر.عروس جدید هم بود.سپهر بهش میگفت زن عمو.مثبت بود.مشکلی باهاش نداشتم.پسرک همچنان حساس و دنبال جلب توجه. امروز هیچکار خاصی نکردم.یه کم مرتب کاری. خدایا شکرت...

/ 0 نظر / 75 بازدید