اهواز

این دو ورزه یعنی عصر 4 شنبه تا دیشب یه سفر واقعا به یاد موندنی به اهواز(خونه عمه امیر) داشتیم.که واقعا عالی بود.مخصوصا این که نه رفت ونه برگشت پروازمون تاخیر نداشت !!!!و این خیلی مهم بود واسه منی که با یه وروجک رفتم فرودگاه.واسه رفت هم انگار این پسرک شهربازی رفته بود و با هر اوج گرفتن یا ارتفاع کم کردن هواپیما ریسه میرفت از خنده.و بلند بلند یه چیزایی هم میگفت.دور و بریهامون همه خنده اشون گرفته بود.ولی واسه برگشت کل 50 دقیقه رو غر زد و خوابش می اومد نمیخوابید و خلاصه دوباره من و باباش رو از سفر پشیمون کرد.

من دفعه اولم بود میرفتم اهواز  کلا با این فامیلهای امیر رفت و آمدی نداشتیم و من ازشون خوشم نمیاومد .فک میکردم خیلی گند اخلاقن!!!تعجباما واقعا شرمنده شدم از این همه محبتی که کردن.یه شبش هم رفتیم شهربازی  که خوش گذشت و پسرک هم یه استخر توپ رفت و حال کرد.دیروز غروب هم رفتیم لب کارون.و قایق هم سوار شدیم.گرچه خیلی به نظرم کثیف بود اما بازم حس نزدیک کارون بودن یه حس جالب بود.کلا من  عاشق جنوب ایرانم..گاوچران.حس وطن پرستی ام اون جا قلمبه میشه.

حالا که برگشتیم و اون جا اون  همه غذای خوشمزه با اون دستپخت های جنوبی منحصر به فردشون خوردم اصلا حال آَش پزی ندارم.و این که حس میکنم توی 48 ساعت چه قدر میشه کار کرد و من واقعا خیلی وقتا راحت به بطالت میگذرونم.

خلاصه این که آخر فرورین بسیییار لذت بخشی رو گذروندیمقلب

/ 0 نظر / 14 بازدید