با اومدن وایبر و تلگرام و ... فضای اینجا و حتی فیس بوک کم رنگ شده.اما من این جا رو دوست دارم.این جا هفت ساله که چراغش روشنه و به این زودیها خاموش نمیشه.

اصفهانم.داره یه ماه میشه که اومدم.بعد از اون تصادف کذایی و رفتن ماشینمون به تعمیرگاه و نداشتن ماشین دیگه واقعا موندن توی تهران برام غیر قابل تحمل بود.مخصوصا با ماموریتهای زیاد همسر.

برای همین هم با قطار اومدیم اصفهان.سپهر کلی حال کرد.خودمم دوست داشتم.تا حالا سوار قطار نبودم.شب بود نتونستم بخوابم.اما این دو تاا فسقلس خوابیدن.

اینجا اقوام رو دیدم.واکسن آیدا رو زدم.سوپ رو براش شروع کردم.

سپهر تو همین مدت به نظرم کلی تغییر کرده.غذا خوردنش بهتر شده.روابط اجتماعیش.حرف زدنش.کارهاش کلا.6 تیر تولد 5 سالگیشه.

که من با یه هفته تاخیر میگیرم.کیک تو.لدش دوست داره مک کویین باشه.این جا هم مهد که نرفت کلاس خاصی هم ننوشتمش.دایم هم هوس میکنه یه چیزی براش بکشم و نصفه نیمه رنگ کنه و من قیچی کنم.

دخترکم تقریبا میشینه.در شش ماهگی.البته هنوز دورش بالش میچینم.به کاغذ و دستمال کاغذی علاقه زیادی داره.به سیم هم خیلی علاقه داره!!!!اسباب بازیهای خودش زود خسته اش میکنه.هنوز شبا بد میخوابه.یعنی زیاد بیدار میشه.البته زود خوابش میبره.

خودم هنوز کار خاصی نکردم.ترجمه همچنان باقی.

اوضاع احوال بهتره.امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره

 

/ 0 نظر / 14 بازدید