قالب جدید...

پسرک که میخوابه نمیدونم به کدوم کارام برسم.آخرش هم به هیچ کدوم از کارام نمیرسم و فقط تواینترنت چرخ میزنم.امشبم نتیجه اش  این قالب جدید شدلبخنددوسش دارم .کلا تنوع چیز خوبیه.

بعضی وقتا فک میکنم من قبل از این که این جوجه بیاد تو زندگیم چه قدر وقت داشتم و چه قدر کار میتونستم بکنم.چرا نکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟زباناما خوب نشده دیگه.

ورورجک من روز به روز شیطون تر میشه.امشب بعد از کلی جست و جو تو اینترنت بردمش پیش یه دکتر خوب.دکتر کاظم کرباسی.خوشم اومد ازش.با این که پیر بود اما خیلی با حوصله بود و هم چی رو چک کرد.واسه اسهالش که دست از سرش بر نمیداره در اصل بردمش.و ببینم بلاخره یه دکتر خوب پیدا میکنم بعد از این همه دکتر عوض کردن واسه این پسره که وجدان داشته باشه و با حوصله باشهفرشته.تا اومد نوبتمون بشه که این پسره مطبو به هم ریخت.از شیطونی.همه بچه ها نگاش میکردنتعجب

داخل مطب هم که رفتیم طبق معمول جیغ و داد راه انداخت ولی خداییش دکتر باحوصله ویزیتش کرد.و بعد از دارو دادن گفت دو روز دیگه بهم زنگ بزن.بگی مامان اون پسر وورجکم که مطبتون رو به هم ریخت یادم میاد!!!!!!!!!!!من این شکلی بودمابله.گفت زنگ بزن گزارش حالشو بده .باید گوارشش درست بشه.استرس

واسه وزنش هم گفت خوبه و منو مسخره کرد وقتی گفتم هیچی نمیخوره.گفت خوب بیار بخوابونیمش زیر سرمهیپنوتیزم.این که رستمه دیگه چی میخوای؟؟؟؟بعدم گفت بچه به این شیطونی رو نباید انتظار داشته باشی تپل باشهنیشخند.ولی من بازم دوست داشتم  1 کیلو بیشتر از این بود .و این قدر هم بد غذا نبود.

امیدوارم از فردا بتونم یه کم زود بیدار شم و به کارهای شرکتم برسم.بنابراین الان دیگه باید برم لا لابای بای

/ 0 نظر / 6 بازدید