تا اومدم بنویسم پسرک اومده میگه دستشویی.الانم خودش شرتشو درآورده رفته سمت دستشویی.برم سراغش.قربونش برم.

یه کتاب شروع کردم به خوندن به نام معجزه.از سری کتابهای راز.در مورد معجزه شکرگزاری.در 28 روز یه سری تمرینهایی در رابطه با شکرگزاری انجام میدی و بعد میشه رویه زندگیت.و بعد به گفته نویسنده شاهد معجزه افزایش نعمات در زندگی خواهی بود.تمرین اولش اینه که هر روز 10 تا از نعمتهای خدا رو شکر کنی و در دفترت بنویسی و هر روز طی 27 روز باقی مانده 10 تای دیگه بهش اضافه کنی.

از دیروز شروع کردم.و میبینم چه قدر خدا بهم نعمت داده تو زندگیم.بیشمار.و من چه قدر ناسپاس ام وهمش غر میزنم.

یکی دیگه از تمریناش اینه که آخر هر شب به روزی که گذشت فک کنی و ببینی بهترین نعمتی که میتونی بابتش خدا رو شکر توی روز چی بوده.این عالیه.این جوری آخر هر شب رو با شکرگزاری میخوابیو انرژی مثبت تو وجودت رخنه میکنه.

کلا تو این روزای شلوغ و پرهیاهوی زندگی خوندن این کتابها برام حکم خوندن قرآن روپیدا کرده.برام مفیده و تاثیر گذار.

یه کتاب دیگه هم تو دست دارم به نام "حباب شیشه".به نظر کتاب خوبی میاد.

امروز سپهر رو بردم مهد و براش قرمه هم گذاشتم که امتحان کنم ببینم آیا غذای خونه رو میخوره.چون با خودم فک کردم اگه بخوام به یه کاری برسم و شرکت برم و ورزش کنم دیگه حداقل تا 2:30 این پسره مهد بمونه.باید اون جا ناهار بخوره.و خوشبختانه خورده بود.خیلی  خوشحال شدم.خدایا متشکرم....

اما امروز مریض احوال بودم  ادامه سرماخوردگی باعث شد همش بعد از ظهر بیافتم تو تخت.اما الان دیگه بیدار شدم و میخوام برم دوش بگیرم و یه غذایی بزارم که اصلش میشه ناهار فردا ظهر.

تقریبا تمام اهدافی که نوشته بودم تا آخزر تابستون داره تیک میخوره به جز کم کردن وزن.که اونم ایشالا تو شهریور نصفه  نیمه تیک میخوره.من سایز کم میکنم خیلی سریع.و چاق هم نیستم.لباسها تو تنم خوب وایمیسه و همین باعث میشه انگیزه لاغر شدنم رو از دست بدم.چون همیشه همه ازم تعریف میکنن.نیشخند(چه از خود متشکر!!!!!!)اما این آرزوی همیشگی ام بوده بشم 54 کیلو.یعنی یه جورایی استخوونی.این قدر دوست دارم.به نظرم خیلی شیکتر از پر بودنه که البته خیلی ها این جوری بیشتر میپسندن.اما من واقعا دلم میخواد لاغر لاغر لاغر باشم.اما چشم بستن بر روی خوراکیا هم واقعا همیشه برام سخترین کار بوده.همیشه دهنم میجنبهابله

کاش بشه من بشم 54 کیلو.ینی میشه؟؟؟؟؟اون روز فک کنم یه گوسفند نذری بدم از خوشحالینیشخند

/ 0 نظر / 17 بازدید