تصمیم

این روزا ذهنم به شدت درگیر تصمیمهایی که میخوام بگیرم و یه جورایی تصمیم گیری دز موردشون خیلی یخته.یکی ار اون گذاشتن پسرک توی مهدکودکه.و این واقعا منو سر یه دو راهی قرار داده.از یه طرف خوب من مثل خیلی ها این شانسو نداشتم که مامانم پیشم باشه و بچه امو نگه داره از طرفی کلا مامان من این مدلی نیست چون خودش شاغله و اهل این که بخواد هر صبح تا بعد از ظهر پسر منو نگه داره توی خونه نیس.از طرفی من یه سری اهدافی دارم که هر چی ازشون بگذره رسیدن بهشون برام سخت میشه.و یکی دیگه از دلایلش کار کردنه و این که نمیخوام خیلی هم از فضای کاریم دور بشم.

من بعضی وقتا واسه یه آرایشگاه رفتن هم دستم میمونه توی حنا و هیچ کس نیست این ووروجکو نگه داره و من باید یه جورایی برنامه اممو با خواهرم تنظیم کنم که اینم خودش سخته.

برای همین تصمیم گرفتم فعلا بعه یه مهدی که نزدیکمونه سر بزنم و کلا ببینم شرایطشون چیه؟هزینه اش و این که قبول میکنن نیمه وقت بزارمش مهد؟چون رسما من قط وقتی خوایه میرسم به یه سری کارای محدود و بقیه اش بایدباهاش بازی کنم یا مواظبش باشم.چون در آستانه راه افتاذنه و به کوچترین شی ای دستشو میگیره و بلند میشه و دسترسی اش به همه جا خیلی راحت شده.

البته با مشکلات مهدکودک نا آشنا نیستم.ولی به نظرم مهدکودک خوبی هایی هم داره که نمیشه ازش چشم پوشی کرد.مثلا همین بودن سپهر با بچه های دیگه حداقل چند ساعت در روز جنبه های مثبتی داره که نمیشه ازش چشم پوشید.و ابن که خیلی ها هستن که دور و برم بچه هاشونو زودتر از اینا گذاشتن مهدکودک.

البته منکر این نیستم که اگه 2 سال به بعد بره مهد خیلی بهتره اما خوب من اون وقت خیلی از چیزها رو توی این 1 سال به اصطلاح میس میکنم.

واقعا تصمیم سختیه.....

 

/ 0 نظر / 11 بازدید