201.

وقتی پسرک رو میخوابونم نمیدونم باید کدوم یکی از کارهام رو انجام بدم؟ از بس وقتی بیداره نمیتونمبه کارهام برسم .همین جور باید باهاش بازی کنم یا میچسبه بهم.و در نهایت مثل احمقها میامم میشینم پای اینترنت.ناراحتنمیدونم  باید برم کتاب موفقیت در 20 روز رو بیارم و دفترچه ام رو تکمیل  کنم یا یه راست بشینم سر زبان خوندن.یا کار شرکت رو انجام بدم.اما انگار مغزم پره و باید خالیش کنم اول از همه.بعدشم با نا امیدی رفتم که برم فیس بوک که انگاری رفتم!!!!!!!!!!! این هم خوب حتما یکی دیگه از اون کارهایی بود که سپهر که خوابید باید انجامش میدادم....نیشخند

یه هویی کلا حال و هوام عوض شد رفتم فیسبوک.دیدم اصغر فرهادی دیشب جایزه بردهبغل

من خیلییییی خوشحالم که فیلم جدایی نادر از سیمین رو رفتم توی سینما دیدم.اونم با مامانم .و از دیدنش لذت بردم. و الانم هم از این که جایزه  golden globe  رو برده واقعا خوشحالم و افتخار میکنم به ایرانی بودنم البته در این لحظه از زندگی و فعلا نیشخند.امیدوارم اسکار هم ببره.قلب

 

خوب الان دیگه میخوام برم یه کم زبان بخونم.این حالمو بهتر بهتر میکنه....

 

پ.ن: من این خبر فوق العاده رو اول توی فیس بوک خوندم و بعد برنامه رو از شبکه من وتو دیدم.و لحظه ای که مدونا اسم ایران رو گفت و بعد اسم فیلم و بعد با اون آهنگ زیبا اصغر فرهادی و پیمان معادی به سمت سن رفتن من فقط اشک ریختم  و اشک و بعد که اصغر فرهادی حرف زد بیشتر با صدای بلند گریه کردم و پسرک همین طور با تعجب من رو نگاه میکرد و سعی میکرد ادای من رو دربیاره.وقتی بغلش کردم  و مثل دیوونه ها فشارش دادم و برای بار هزارم به این فک کردم که ما بلاخره باید بریم یا بمونیم احساس کردم فقط میخواد خودشو از دستم نجات بده و نمیدونست من بیشتر از همه نگران آینده اون هستم تو این مملکت.

اما احساس فوق العاده ای که در من به وجود اومده تا همین لحظه از شب باهامه و افتخار میکنم اما ته دلم یه غمی هم هست که همیشه  هست.وقتی فک میکنم که خیلی  آدم های ارزشمندی مثل فرهادی از این مملکت مهاجرت کردن و رفتن و ما دیگه نداریمشون به خاطر جهلی که حاکمه ..... خدایا امیدوارم دل ما رو پی در پی شاد کنی....

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید