به دنیا اومد

خوب به سلامتی خواهر زاده امیر هم دنیا اومد اسمشو گذاشتن احسان.اسمش به دلم نشست.حالا قراره ساعت ۴ دم بیمارستان دی باشم با خواهر شوهر کوچیکه بریم ملاقات از اون ورم بریم ونک ببینم چی میتونم واسه تولد این شوهر جون بخرم.اگه بتونم امروز این کارو انجام بدم خیلی خوب میشه.به احتمال زیاد هم براش جشن می گیرم.البته کتابم باید برم انقلاب بخرم .چون تولد حضرت علی هم میخوام بهش کادو بدم.

زنگ زدم سفیر واسه ٢٣ تیر وقت مصاحبه برای تعیین سطح زبان گرفتم.به یاری خدا میخوام زبانو شروع کنم و دیگه ولش نکنم.فردا صبح هم کلاس ایروبیک. و ساعت ١ هم یه شرکت کامپیوتری وقت مصاحبه دارم.گر چه با خودم قرار گذاشته بودم اول آزمون شرکت نفت رو بدم اما این شرکتش بزرگه میرم ببینم چی میگن؟هنوزم هیچی آیین نامه نخوندم.

ولی اوضاع کلن خوب پیش میره.خدا ر. شکر.فقط یه ۴ کیلو هم کم کنم عالی میشه.۶۴ کیلو شدم واااای از خودم بدم اومده.من میتونم .میدونم که میتونم.

دیشب یه بار دیگه هم به امیر ثابت شد که من خیلی جاها درست میگم  و عقلم کار میکنه.سر همین قضیه ماشین که گفتم اونا عمرا ماشینشونو به موقع تحویل بگیرن حالا دیشب م.ن.ی میگفت تحویل افتاده آخر شهریور .البته حرف و نقلی که نشد وما هم ماشینم رو ازشون گرفتیم اما کلن اگه یه ماشین خوب دیگه میگرفتیم بهتر بود

درر هر صورت خدا جونم شکرت یادم نرفته روزای سخت بی ماشینی رو که الان بخوام زرت و پرت اضافه کنم

بعدا نوشت:رفتم و برگشتم.۴ رفتم و ۸:۳۰ برگشتم.آخه رفتم ونک کادو خریدم از جیوردانو یه لیاس آستین بلند چسبون و یه جفت صندل.سراغ کتابها هم باید برم.البته یه دامن بلند خیلی خوشگلم واسه خودم خریدم که تا پوشیدم امیر گفت چن؟و اون جا بود که من خیلی ناراحت شدم و وقتی هم بهش گله کردم میگه تو این شرایط نباید میخریدی اما مهم نیست .درست میشه.الان واقعا آرزویی جز این ندارم که سر یه کار درست و حسابی برم که بتونم در کنارش مثل آدم زندگی کنم.نه این که ۲۴ ساعت شبانه روز وقتمو بگیره.

سر نماز عاجزانه از خدا خواستم.میدونم که همه چیز درست میشه

فقط یادم باشه تنبلی موقوف

 

/ 0 نظر / 3 بازدید