امروز دقیقا دو هفته میگذره از آخرین روزی که آیدا توی شکمم بود.امروز صبح که بیدار شدم کسی خونه نبود.من ودوتا جوجه که جفتشون با هم بیدار شدن توخونه تنها بودیم.و من باز هم احساس کردم نمیتونم.اما تونستم.

حالم بهتره.دخترک خوابه.وسپهر مشغول بازی.برگردم تهران شاید اوضاع بهترم بشه.نمیدونم شاید هم سخت تر.چون آشپزی هم اضافه میشه.

اما از صبح تمام تلاشمو کردم که شکرگذار تمام نعمتهایی باشم که خدا بهم داده.خوبی های شرایطم روببینم وبه آینده روشن فکر کنم.به شرایطی که گذاراست.و این که همه چی به خودم بستگی داره.

وقتی خیلی ازخانومای دور و برم تونستن منم میتونم..

/ 0 نظر / 130 بازدید