این روزا

خوب  طبق  معمول  چند سال پیش که ما عید فطرها رو اصفهان بودیم و پیش مامان اینا امسال هم نذاشتیم خللی در این برنامه وارد بشه و با  تمام قدرت به سمت اصفهان حرکت کردیم!!!!!

طبق معمول یه روزش  خونه مادر بزرگ گذشت که انصافا جای جذابیه حد اقل واسه کسانی که دفعه اولشون میان اون جا.توی مایه های خونه باغ تو یه روستا اطراف  اصفهان.اما من  اون قدر که بقیه حال میکنن دیگه حال نمیکنم.برام تکراری شده.و خیلی گرمم بود.بعد از ظهر روز عید هم رفتیم به فامیلای امیر سر زدیم.که طبق معمول سپهر هر جا اول میرفتیم کلی گریه میکرد تا بعد کم کم یخش آب بشه.و واقعا این عذابیه  واسه من.

تصمیم گرفتم این یه هفته رو اصفهان بمونم  و امیر بره سراغ کارش و برگرده.تا الان که خیلی خوش گذشته.به یکی از بهترین و پر انژی تر ین کارها رو که با مامان و خواهرمو خاله ام  انجام دادیم و اون خرید بود.کاری که تهران باید کلی دنبال وقت بگردم و دنبال یکی  که این پسره رو نگه داره.ام این جا به یمن وجود بابا که میتنم بگم سپهر تقریبا عاشقشه!!!!!!!!!!!و آقادون(آقاجون) از دهنش نمی افته این کار برام خیلی راحته.نمیدونم فقط وقتی بر میگردم تهران چی کار میکنه این پسره  از دوری آقا دون؟؟؟!!!!

دیشب هم رفتیم دسته جمعی هتل عباسی که واقعا از زیباترین هتل ها و بهترین جاهایی هستش که میشه تو اصفهان رفت.ورودی میدین و میرین داخل و اگه مایل به خوردن شام یا چیز دیگه نباشد میتونین آش رشته بخورین که به جرات میتونم بگم خوشمزه ترین آشی هست که همیشه خوردم.و کلا تو اصفهان معروفه.بعدش هم رفتیم کافه هتل که منتقل شده به پشت بام و یه چشم انداز خوشگل  از هتل و یه جاهایی از شهر بهمون میده.کلا واسه کسی که میاد سفر اصفهان خیلی میتونه پیشنهاد خوبی باشه.

الانم که من اصفهانم و امیر تهران ولی همه چیز روبراهه و فقط خودم هنوز استارت پروژه ام رو نزدم که یه کم دلم شورشو میزنه.امیدوارم زودتر و به خوبی شروع بشه

 

/ 0 نظر / 15 بازدید