شیر؟؟؟

 دیروز یکی از مهمترین کارهای زندگیم رو انجام دادم!!!چی بود؟بله پسرک رو از شیر گرفتم.و هنوزم خودم باورم نمیشه که دست از سرم برداشته و دیگه آویزونم نیست.واسه شیری که دیگه رسما وجود هم نداشت فقط بهانه بود!!!

از یک ماه پیش البته سعی کردم وعده هاشو کم کردم اما پریشب که دیگه به عجز رسیدم به امیر گفتم به قرآن من فردا اینو از شیر میگیرم!!!!و این کار رو کردمشیطان.

و البته خیلی آسون تر از اون چیزی بود که فکر میکرد موضع مورد نظر رو تلخ کردمنیشخند.و بعد با هم رفتیم که طبق عادت خواب بعد ازظهر بریم و اون طبق عادت باید مه مه در دهان میخوابید که یه هو دید ای دل غافل چه بد مزه شد ؟؟؟با اون چشمای گردش یه نگاهی به من کرد و منو با دست پس زد کنار. و رفت!!!!!!!!!!!!البته واسه خودم خییییلییی سخت بود . مثل این معتادا همش میخواستم بگیرمش تو بغلم و شیرش بدم تا شب یه بار دیگه هم اومد سراغم اما باز هم مزه تلخ رو چشید و دیگه همون شد.رفت که رفتگریه.

 البته هر دفعه هم  بهش میگفتم بریم لا لا میگفت اییی!!!و تا شب پلک روی هم نگذاشت ولی یه هو ساعت 11 داشتیم از بیرون برمیگشتیم تو ماشین تو بغلم غش کرد و یه بار فقط نصفه شب پاشد و گفت"آّبه".دفعه اولی بود که نصف شب پا میشد و خودش ازم آب میخواستبغل.منم کلی نصفه شبی بوش کردم و بوسش کردم تا آبشو خورد و خوابید تا صبح.!!!ومن الان یک عدد مامان ذوقیده هستم که موفق شدم این مرحله سخت رو پشت سر بزارم.هرمامانی که تجربه کرده میدونه من چی میگم.

 و الان هم رفتیم توی تخت یه خورده غر زد و بعدش هم با یه شیشه شیر خوابیدخمیازه

 بله خلاصه اینم از ماجرای از شیر گرفتن وروجک من...

  پ.ن:پشیمونم از این که گفتم کار راحتی بود واسم.پسرک دیشب و امروز کم مونده بوده سرش رو بکوبونه به دیوار.از بس که عادت بدی بهش داده بودم که با می می بخوابه و حالا کلا برنامه خوابش کن فیکون شده.از اون طرف هم هی بهانه میگره واسه خوراکی های الکی مخصوصا کاکائو .امروز که اومد دم یخچال و گفت "بستی"یعنی بستنی از بس که عطش داره بچه ام.خلاصه که روزای سختی رو میگذرونیم ما دوتا.امیدوارم به خیر و خوبی بگذرهگریهناراحت

/ 0 نظر / 35 بازدید