251

در حالی دارم مینویسم که مبلها و میز ناهارخوری 8 نفره ام رو بار زدم فرستادم خونه خواهرم(خونه دانشجویی 60 متری!!!)و راحت شدم.احساس میکنم دارم نفس میکشم.از همون اول هم که میخواستیم جهیزیه بخریم به مامانم گفتم من مبلمان استیل با ناهارخوری 8 نفره نمیخوام.اما خوب کو گوش شنوا.بلاخره این ست کامل خیلی به چشم می اومدبازنده.از سال بعدش امیر شروع کرد که بیا این مبلا رو بفروشیم و راحتی بخریم و خودمون از خفگی میان این همه مبل و صندلی نجات بدیم.اما  خوب من بسسسسیار زیاد روی وسایل جهیزیه ام حساس بودم.و انگار بهم فحش میداد.اما خوب امسال واقعا تصمیم گرفتیم که یه تغییر حسابی تو خونه بدیم.و کلا به خونه رنگ بدیم.و تیپ خونه رو هم کلا عوض کنیم.اول تصمیم داشتم مبلمان رو بفروشم.اما بعد که قیمتهای نجومی ست کامل مبلمان استیل رو دیدم پشیمون شدم.و گفتم میزارمش خونه خواهرم.هر وقت رفتیم تو یه خونه 150 متر به بالا که خواستم دو دست مبل بزارم توش روکش اینا رو عوض میکنم و خلاصه حالشو میبرم.

دیروز هم یه کارگر گرفتم اومد دیوارها و در و پنجره های پذیرایی رو تمیز کرد با کاشی های آشپزخانه.فردا ه میاد بقیه کارها رو میکنه.و به این صورت شد که بهار داره حسابی میاد تو خونه ام.

دیروز هم ولنتیاین بود و من و امیر با هم فقط دعوا کردیمنیشخند.و من گریه کردم.(از دست این هورمون هاابله).بعد امروز با هم آشتی کردیم و کارامون رو پیش بردیم.بله دیگه زندگی همینه .همش که قند و عسل نیست!!!

فعلاگاوچران

 



/ 0 نظر / 21 بازدید