depress

جالبه این روزا هر چی پیج تلویزیون رو میپیچونم داره در مورد بارداری و تغذیه و کوفت و زهر مااار حرف میزنه!!!!!!!!!

حالا بگذریم.طبق معمول این روزا حالم خوب نیست.روحم داغونه.ذهنم درگیره.درگیر آینده و تصمیم گیریهای آینده.چهارشنبه مامان اینا اومدن.هم من به آرامش رسیدم.هم سپهر حال کرد با بابا.اما از همون روز اول که اومدن من عزای برگشتشون رو داشتم.طبق معمول خونهد امون شلوغ شد.جمعه که میخواستن برگردن دلم گرفته بود.اما خونه شلوغ بود ومن گریه نکردم.سپهر رو هم عمه اش برد پارک.و بابا باهاش خدافظی نکرد که گریه نکنه.وقتی همه رفتن کلی گریه کردم.سپهر هم مدام میپرسید.آقاجون کجاست؟فردا میادا!!!ناراحتو من عر میزدیم.و به امیر گفتم ما باید بریم اصفهان زندگی کینم.کلی حرف زدیم.

خلاصه که بد جوری دلم هوایی شده.خلاصه این که حالم خوب نیست.اهدافم رو گم کردم.تنبل شدم.همش خوابم.شاد نیستم.و نگرانم.دلم یه امید میخواد.یه انگیزه.

دلم میخواد سال دیگه همچین وقتایی بود....

/ 0 نظر / 7 بازدید