پسرک توی کریرش داره بستنی که به زور از من گرفته رو میخوره و پرشین تون میبینه.یعنی هیچ چیز براش لذت بخش تر از خوردن بستنی تو این دنیا نیست.امیر هم خوابش برد.بعد از این که ما از خواب بیدار شدیم تازه یادش افتاد میخواد بخوابه!!!!امروز سر کار نرفت اما همش تو خونه سر لپ تاپش داشت کار میکرد.

هوا هم که افتضاح.واقعا داریم سرب میفرستیم تو ریه هامون.دلم به حال بچه هامون میسوزه.اون موقع که ما این قدری بودم کلی برف میاومد که مدرسه هامون تعطیل میشد.اما حالا اینا واسه آلودگی...نسل آدم برفی هم که رسما منقرض شده تو تهران البته!!.واقعا دلم میخواست یه چند روزی میرفتیم شمال.رامسر.اما جور نشد.همسر محترم هم که همش میگه هوا سرده.با بچه سخته.البته اشتباه نمیگه.ولی کلا میشه آسون گرفت.

به شدت دلم میخواد تازگی ها فقط جنس ایرانی بخرم.البته بیشتر منظورم پوشاک بود.جمعه رفتیم ونک سراغ حراجی ها(برندها البته).واقعا قیمتها فضایی و افتضاح بودن .یعنی اصلا نمی ارزید.مثلا یه تاپ دوبنده ساده ساده تو خونه ای 70000 تومان!!!!!فک کن70 تومان بدی بعد تو یه مهمونی معمولی معمولی هم نپوشی.خوب یعنی چی؟؟؟؟؟باید دست به دست هم بدیم نخریم ببینیم چی میشه.البته خداییش خبری هم نبود.یعنی خوب آدم باید پول مفت در بیاره که این جوری بتونه خرج کنه.نه پولی که بابتش زحمت میکشه.من فقط یه کیف خوشگل که قیمتش می ارزید خریدم.واسه لباسهای تو خونه ای یا حتی در حد مهمونی های دور همی خودمونی همین تولیدیهای خودمون هم دارن واقعا خوب کار میکنن.مثلا زیروتن.یا تین پوش.خوب بودن.قیمتاشون هم مناسب.حداقلش اینه که پول تو مملکت خودمون در گردشه.خواهشا تا اون جایی که میتونید و سلیقه تون اجازه میده بیاین از تولیدیهای داخلی خودمون حمایت کنیم.

بلاخره با یه رژیم از راه دور تا الان تونستم 2 کیلو کم کنم.واسه خودم هدف گذاری کردم و جایزه هم در نظر گرفتم!!!من باید بشم 54 کیلو.تازه توی بهمن هم عروسی داریم تا اون موقع عم حداقل 4 کیلوی دیگه هم باید کم کنم.حالا که عکسامو نگاه میکنم میبینم دوران نامزدی چه خوش هیکل بودم.اما اون موقع هم میخواستم لاغرتر باشم!!!!!!ولی 54 بشم واقعا عالیه.من میتونم .پیش به سوی مانکن شدن.البته تردمیل و رقص هم آوردم توبرنامه ام.خیلییییی حال میده.آهنگ میزارم و سرخوش شروع کینم رقصیدن.پسرک هم باهام میرقصه.بعضی وقتا هم برام دست میزنه.:دی

هنوز موفق به از پوشک گرفتن سپهر نشدم.احساس میکنم اصلا بدش اوده از دستشویی رفتن.گرچه وقتی توی دستشویی جیش میکنه آنچنان خوشحال میشه و تازه به خودش هم میگه"آفرین" اما خوب تا الان پیشرفت جالبی نداشتیم من و پسرم.

پروژه شرکت تحویل اولیه اش انجام شد.واسه دو تا کار دیگه باهام تماس گرفتن.یکیش همون آموزشگاهی بود که تابستون تدریس کردم.یکیش هم جای دیگه.امیدوارم بتونم همه رو با هم Handle کنم.

امیدورام روزهای پربارانی در انتظار این شهر خاکستری باشه....

/ 0 نظر / 5 بازدید