برای پسرم

از وقتی پسرک به دنیا اومد با خودم قرار گذاشتم شیرینیهاش رو ثبت کنم.اما خوب واقعیتش اینه که نشد.البته اون دفتر که قبل از تولدش رو خریدم پر کردم.گرچه اونم هنوز عکسهاش کامل نیست.اما به هر حال به این نتیجه رسیدم که اینجا بهترین مکان برای این کار است.

الان در  2 سال و 10 ماهگی و در واقع در آستانه 3 سالگی پسرم تغییرات بسیاری کرده.و برای خودش در روز برنامه داردلبخند

موقع خوابیدن باید از پشت خودش را به من بچسباند(فقط به من)و بعد با حالت تاکیدی میگه"قصه".و من هر چی  بلدم سر هم میکنم.با شعر و قصه های خودش و شعرهاش تا بلاخره خوابش ببرد.البته گاهی کار به دعوا هم میکشد.

صبحها که بیدار میشود اگر خوش اخلاق باشد گاهی خودش از تخت میآید پایین و میگوید"سلام عسیسم.خوبی؟"نیشخند.بعد هم امر میفرماید "نون-پنیر"گاهی هم تخم مرغ میخورد.اما کلا اندازه مورچه میخورد.شاید هم من خیلی از اون معده کوچولو انتظار دارم.!!!

سرگرمیهایش.برنامه های ضبط شده رو فلش  از پرشین تون یا برنامها های کودک است.گاهی هم سی دی هاش.و البته بازی های موبایل من.

به طرز خیلی جالبی کار با موبایل من با سیستم عامل اندروید رو کامل کامل بلدهعینک.و البته علاقه بسیییار زیادی به آیفون 5 داره.و وقتی موبایل عمه اش هست کلا کس دیگه رو تو زندگی اش نمبینه.و به همین علت به عمه اش علاقه بسیار زیادی دارهنیشخند.

به شدت استعداد موسیقی داره.و خواهرم که موسیقی خونده در این قضیه بی تاثیر نبوده.بلز براش خریدم.و فلوت داره.و تقریبا با همه آهنگهای ثمین باغچه بان آشناست.و شعراش رو میخونه.

هنوز تو ارتباط گرفتن با بچه ها مشکل داره.البته خیلیییییی بهتر شده.و دیگه تو جمعهای شلوغ اذیت نمیکنه.اما از بعضی بچه ها میترسه.

و اما من خیلی خوشحالم از این که این 3 سال لحظه به لحظه با فرزندم بودم.بزرگ شدنش و شیرینیهاش رو دیدم.شاید یه سری موقعیتعای کاری رو از دست دادم.اما شنا رو تقریبا تکمیل کردم.به خودم رسیدم.وقت بیشتری با پدر و مادرم گذروندم.کتاب خوندم.سفر رفتم.و احساس نمیکنم اومدن سپهر برام محدودیت ایجاد کرده.صد البته که زندگی دو نفری و تفریحات دو نفری با داشتن یه بچه قابل مقایسه نیست.اما من اگه بچه دار نمیشدم دیوانه میشدماسترس.

از طرفی پسرک با اومدنش واقعا برکت رو به زندگیمون سرازیر کرد.و زندگیمون رو به طرز خوبی تغییر داد.اما خوب من دوست دارم یکی دو سال دیگه از یکی یک دونه بودن این جوجه لذت ببرم و به سمت اهدافم تا حدی حرکت کنم و بعد یکی دیگه هم بیارم.

از این به بعد سعی میکنم از پسرک هم در هر پست برای ثبت خاطراتش بنویسم...

/ 0 نظر / 24 بازدید