225

امروز واقعا روز کسل کننده ای بود واسم.برخلاف هفته پیش همچین وقتایی که مهمونام رسیدن و من کلی ذوق داشتم واسم تولد و  کارام.امروز تمام مدت با پسرک کلنجار میرفتم .یعنی به معنای واقعی دیوانم کرد.هیچ کاری نتونستم بکنم.البته تقصیر خودمم هست که مثل چی میخوابم تا با هم بیدار بشیم.باید از فردا ساعت 7 بیدار بشم تا بتونم به کارام برسم.واسه ظهر هم کباب تابه ای درست کردم و برنج هم از دیشب داشتیم.پسرک به هیچ وجه سرگرم نمیشد.این چند روزه عشقش رو انداخته به این که دکمه eject رو هی بزنه بعد سی دی رو دربیاره دوباره بزنه تو و این سیکل معیوب رو ادامه بده.و به همین ترنیب منو دیوانه کنه و سیستم رو هم بله به ملکوت اعلی بفرسته.

رسما شدم همبازیش.امروز کلاس آموزشگاه هم کنسل شد و اون چند ساعتی که شانس اینو داشتم که واسه خودم باشم از دست دادم!!!!!!امیر هم که طبق معمول خیلی روزا ساعت 9 رسید خونه و من هم بسیییییار گرم ازش استقبال کردم.!!!!!!!!!!!!!!!!چون چندین بار هم زنگ زده بودم گوشیش رو جواب نداده بود و من هم خودم و هم پسرک حاضر شده بودیم که وقتی اومد بریم بیرون و پارک و یه بلال  هم بزنیم به بدن از این حالت دربیام اما یه هویی اومد و این دیگه تیر خلاص بود چون گفت بیرون خیلی شبوغ و ترافیکه و اصلا نمیشه با ماشین رفت.منم که دیگه عالی و خو اخلاق.وقتی هم این جوری یحوصله و عصبی میشم دلم میخواد فقط بخورم.یه هو تصمیم گرفتم پیتزا سفارش بدم با این که واقعا  خیلی گرسنه نبودم!!!و الان خیلی عذاب وجدا دارم و دوست دارم برم رو تردمیل یه کم بدوم اما حالش رو ندارم!!!

الان هم نشستم دارم مینویسم با یه خونه نامرتب  و ظرفهای نشسته ظرفشویی که حال مرتب کردن اینها رو هم ندارم.پدر و پسر هم رفتن تو حمام آب بازی ببینیم این وروجک خسته میشه بخوابه.

دلم میخواد فردا صبح زود بیدار شم نماز بخونم.صبحانه بخورم و تردمیل هم برم و بعدش یه دوش بگیرم یه کم به کارام برسم و مرتب کاری کنم و ناهار یه ماکارونی خوشمزه درست کنم.مطالعه ام رو واسه کلاس شنبه کامل کنم و بعد از ظهر هم دوباره بپرم رو تردمیل  تا از عذاب وجدان این روزام بابت این همه خوردن راحت بشم.بعد شب پسرکرو ببریم پارک که حسابی حال کنم.و روزم رو طوری گذرونده باشم که از خودم احساس رضایت بکنم نه مثل امروز که اعصابم داغوووونه!!!


 

/ 0 نظر / 5 بازدید