هر چه قدر بیام این جا بنویسم تولدمه و سورپرایز شدم و از این حرفا انگار دلم بیشتر میگره و اشکام بیشتر میان پایین.

نمتونم اشک نریزم وقتی عکس زلزله زده ها رو میبینم.و هنوز نتونستم عملا کاری بکنم.امیر قراره بره خون بده.شنبه ایشالا.اما یه مبلغ پولی هم در نظر دارم که واقعا نمیدونم چه جوری باید به دستشون برسونیم.نقدی؟غیر نقدی؟

همش فکر بچه هام.وقتی سپهر رو میگرم دلم.ناخودآگاه عکسایی که از بچه  ها دیدم میاد جلوی روم.بچه های هم سن پسرم.که گرسنه میشن و غذا باید بخورن و هر چیزی رو هم نمیشه بهشون داد.شیر خشک و شیر پاستوریزه پوشک و لباس و .... 

واااای خدا نمیدونم چرا همیشه بدترین ها واسه بیگناهترینها اتفاق می افته.واسه اون مردم ساده و زحمتکش روستایی...


/ 0 نظر / 18 بازدید