چند بار اومدم نوشتم  و نصفه موند و حال و حوصله پست کردنشو نداشتم.هر وقت این جوری میشه یعنی این که خواستم یه جور دیگه بنویسم و خودم نباشم.اما بعد میفهمم که اشتباه کردم.مخصوصا الان وقتی مطالب مهر 2 سال پیش رو خوندم با خودم فک کردم  تحت هر شرایطی باید این جا بنویسم.هر وقت حالشو داشتم حتی اگه شده 2 ماه یه بار.

الان ساهت 2 نصفه شبه.پدر و پسر محترم خوابن.پسرم دندون در آورد بلاخره.حدود 20 روز پیش اولیش زد بیرون و الان در حال رشده اون دونه برنج خوشگل.و همین روزا است که دندون بالاییش هم بزنه بیرون.الکی چه قدر نگران بودم.راه میره مثل یه اردک کوچولو.البته هنوز تعادل کامل نداره و زمین میخوره.خیلی  میترسه و احتیاط میکنه.اما  عاشق اینه که راه بره!!!!!!

یه تصمیم جدید گرفتم توی زندگیم که ممکنه کلا از این به بعد مسیر زندگیمو تغییر بده و اونم شرکت توی ارشد زبانه.و این که فهمیدم نباید خودمو گول بزنم.من اگه برمیگشتم به 10 سال پیش  و کنکور میدادم واسه تحصیل کلا زبان رو انتخاب میکردم و میدونم که الانن توش موفق تر بودم قطعا.من عاشق زبانم و احساس میکنم که تو این سالها به خودم ستم کردم.ولی دیر نیست و من تمام سعیمو میکنم.

حتی پیشنهاد کار شرکت رو رد کردم .چون واقع بین شدم و دیدم نمیتونم و پسرم رو هم فعلا مهدکود نمیذارم.چون رفتم مهد سر زدم و کاملا پشیمون شدم. من تدریس رو خیلی دوست دارم .و فک میکنم یکی از بهترین شغلها واسه یه خانومه.اونم تدریس زبان.....

من میدونم که میتونم.پس پیش به سوی موفقیت.......

/ 0 نظر / 13 بازدید