عروسی با تمام حواشی تموم شد و ما دیروز بعد از ظهر خونه بودیم.خیلی این چند روز خوش گذشت.حنابندون بدک نبود.پسرک اذیت کرد اما عروسی خوب بود.خیلییییی رقصیدم.یعنی یه لحظه هم ننشستم.مدتها بود عروسی نداشتیم و کلی خودمونو تخلیه کردیم.اما خوب خیلی هم خوردیم و همه زحمتای این مدتم رو به هدر دادم.!!!حالم از خودم به هم میخوره با این اراده ضعیف.دوست داشتم تو این عروسی یه کم لاغرتر بودم اما نبودم...

یه سری روابط هم ترمیم شد.و از این بابت هم خیلی خوشحالم.

قبل از این که بریم یخچال از کار افتاد و من 235 تومان ریختم تو حلقوم سام سرویس و فک کردیم درست شد.اما الان با یه سری مواد فریزری روبرو شدم که همه از حالت انجماد خارج شدن.و کلا عروسی از دماغم دراومد!!!!!!!!!!از صبح هم دو بار زنگ زدم.هنوز که نیودم.فک کنم بشه واسه فردا.کلا الان حالم خوب نیست از این بابت.انگار هیچکی تو این مملکت بلد نیست کارشو خوب انجام بده.

الانم کلی خوابم میاد.اصلا این چند روزه همش خووابم میاومد.هر شب آخه 3 میخوابیدیم!!!!!

مبل و پرده امو دارم عوض میکنم و مبلای قبلی میره خونه خواهرم تا بریم یه خونه بزرگتر و من روکششون رو عوض کنم.از این بابت ذوق دارم و یه کم نگرانم .میترسم مبلای جدید زیادی رنگ داشته باشند.بنفش و طوسی انتخاب کردم و حالا میترسم زیادی بنفش بشه.البته همیشه دوست داشتم خونه رنگ بگیره و از این حالت کرم و بی رنگ دربیاد.امید به خدا

پسرک تو این چند روزه خیلی تغییر کرد.شب اول از جیغ و داد موقع رقصیدنمون میترسید اما دیگه شب عروسی گریه نمیکرد.و کلا بهتر رابطه برقرار میکرد.از این بابت هم خوشحالم.دیروز یه بستنی واسش خریدم برای اولین بار گفت"به به چه خوشمزه است"با دایی جون رابطه اش خوب شد و رفت بغلش!!!!و بعد هم رفت تو ماشینشون!!!از تعجب شاخ در آوردم.:))

به هر حال امیدوارم این یخچاله عاقبت به خیر بشه.گوشتا که کلا باید دور ریخته بشن!!!

/ 0 نظر / 15 بازدید