مصائب مادرانه..

الان دو هفته است که درگیر پسرکم که گلاب به روتون اسهال شده بود.و دیگه هر کاری به مغز هر کس میرسید کردم.البته همون شنبه بردمش به اصطلاح پیش دکتر فوق تخصص گوارش کودکان که کاش واقعا یکی  بعضی از این پزشکای بی مسئولیت رو به سزای اعمالشون میرسوند.احمق پیر خرفت اولش که زورش آورد حرف بزنه و توضیح بده بدش هم برداشت یه شربت زینک واسه سپهر نوشت گفت خوب میشه!!!!!!! من خوب با این که تعجب کرده بودم گفتم ازمایش نمیخواد گفت نه!!!!خلاصه 5 روز رو تا امروز به همین منوال گزروندم و دیگه رسما دیوانه شده بودم.از بس تو اینترنت دنبال راه حل و درمان و دکتر و غذاهایی که باید بدم و نباید بدم گشتم.دیگه از بس بهش موز دادم از موز زده شده!!!!!!تا این که دیروز به دایی ام که خدا حفظش کنه واسم و البته پزشک عمومی هست زنگ زدم و گفت بیار براش آزمایش بنویسم.امروز آزمایش رو انجام دادیم و معلوم شد بله پسرک دچار عفونت توی روده اش شده!!!!!!یه انگل رفته تو روده اش جا خوش کرده.و حالا از امشب باید بهش آنتی بیوتیک بهش بدم.یعنی واقعا دلم میخواست زنگ بزنم به دکتره و بهش بگم آقای دکتر ودرک فوق تخصصت تو حلقم....

البته خدا رو شکر این نوع انگل آب بدنش رو کم نکرده و به گفته دایی جون فقط ترشحات روده اش زیاد شده و بنابراین پسرک خدا رو شکر نه بی حال شده بود و نه تب داشت و بیشتر از همیشه هم آتیش دنیا رو سوزوند.

امشب بردیمش پارک و از اتفاق توی این پارک از این جشن هایی بود که شهرداری برگزار میکنه واسه بچه ها و دست و شادی.اولش مثل همیشه از سر و صدا و جیغ بچه ها ترسید اما بعددیگه خوشش اومد و میرقصید.خیلی دلم میخواست امکانش رو داشتم هر جا از این برنامه ها بود میبردمش که از این حالت منزوی بودن و این که نمیتونه با بچه ها و با جمع ارتباط برقرار کنه دربیاد.واقعا یه غصه شده رو دلم.البته امیر همش بهم میگه تو خیلیییییییییی حساسی و این جوری خیلی زود داغون میشی.ام خوب نمیدونم رو کوچکترین چیز این بچه به شدت حساسم و کلی بهش فک میکنم.

خلاصه  این که تمام وقتم به شدت درگیر این جوجه شدم.حتی وقتی میخواد بخوابه باید پیشش بخوابم و خیلی وقتا دیگه خوابم میبره و در نتیجه اون وقت خوابش رو هم دیگه از دست میدم.انگار واقعا حالا دارم به حرف مامانم و بقیه مامانا میرسم که بچه هر چی بزرگتر میشه همه چیزش سخت تر میشه.و البته منکر شیرینی هاش نمیشم که اگه نبود در هر مقطعی این شیرینیها و الان شیرین زبونی هاش که فک میکنم مامانا خیلی زود شارژش تمام میشد...


/ 0 نظر / 6 بازدید