از چهارشنبه عصر تا دیروز بعد از ظهر مامان و بابا مهمون خونه امون بودن.البته ما بیشتر مهمون بودیم.مامانم همش ددشات میپخت و پذیرایی میکرد!!!یه خورشت کرفس خوشمزه.یه آش کشک عالی و دیروز هم یه فسنجون خوشمزه از غذاهای مامان رو دوباره تجربه کردبم.سپهر هم که از بودن اونا غرق لذت بود.و کلی پارک رفت با بابایی مهربونم.دیروز عصر هم بردیمش پاساژ.که واقعا خیلی اذیت کرد.اولش خوب بود.اما بعد چشمش افتاد به پله برقی. و نمیدونم چرا فک میکرد که تردمیله!!!!!!!!شاید 50 بار با امیر رفت بالا و پایین باورتون نشه.همه دیگه میخندیدن بهمون.یعنی عاشق پله برقی بود!!!!و آخر هم با گریه خیلی وحشتناک و جیغهای بنفش آوردیمش.

خودم اما یه انگشتر نقره تک نگین خیلیییی ظریف و خوشگل خریدم.کلا عاشق نقره.سرویسهای نقره خیلی خوشگل اومدن.عاشقشون شدم.

امروز هم امیر رفت ماموریت بندر امام.اما امروز برای اولین بار با وجود پسرک تونستم برم تردمیل بدون این که کسی خونه باشه.پسرک باهام همکاری کرد.خیلی حال داد.با همون 20 دقیقه سردردم خوب شد.بعدشم هم لاک پشتی یه کم کارامو کردم.

کتاب"دختری از پرو"دستمه و دارم میخونمش.خیلی منو درگیر کرده.برنده نوبل ادبیات 2012.و خوندنش رو توصیه میکنم.خیلی جذابه.

پسرک در مسیر کنار گذاشتن پوشک پیشرفتای خوبی داشته. و الان کلا دیگه پوشک نمیشه.بیرون هم که میریم پوشک نمیشه.و کنترلش تقریبا به دستش اومده.گرچه هنوز کامل به زبون نمیاره.اما دیروز یه هو گفت دربیار.شلوارشو درآوردم و بعد از خوشحالی پرواز میکردم..چون دسشویی بزرگش رو کرد.و این برای من یعنی موفقیت بزرگ.امیدوارم زوددتر تموم بشه و من خونه رو آبکشی کنم!!!!!

خلاصه این که بدون در نظر گرفتن وضعیت جامعه و گرونی بیش از حد همه چیز.روزهایی آرومی رو میگذرونم.

و در آخر:

این فرآیند تاریخی است

شاید احساس کنید با یک ماه پیش فرقی نکرده اید

در حالی که چنین نیست

زیرا، یک ماه زندگی را بیشتر تجربه کرده اید

و آگاه تر از یک ماه پیش هستید

بدین ترتیب، نومیدیهایتان را بزدایید

تلاش را کنار نگذارید

هرچه تلاش آگاهانه تر باشد، رشد هم سریعتر است!

"امانوئل"

/ 0 نظر / 7 بازدید