اصفهانم.از 5 شنبه هفته قبلتر اومدیم.قبل از عید.هفته پیش اینجا بودیم.مهمون اومد.همه خونه مادربزرگ جمع بودیم.استراحت بود برام.غذاهای خوشمزه آماده. البته خونه مادربزرگ برام سخت بود.کلا تو جمع بودن برام سخته. کشش وانرژی جمع رو ندارم.حتی اینا بهم میگن بیا بریم سفر دسته جمعی. منم که این همه ددری.اما یه پا وایستادم و گفتم نه.من امسال نمیتونم.تجربه های سپهر رو دیگه نمیخوام تکرار کنم.

کلا حالم بهتره.تهوع و بیحالیم به طرز چشم گیری کمتر شده.هفته آینده وقت سونوگرفتم که جنسیت نهایی اش رو و سلامتی که توی سونو نشون میده یعنی شکل گیری اندامهاش رو تشخیص میده. بعدش هم برم پیش دکترم که مکملها رو برام شروع کنه.

هنوز البته شیر رو نیاوردم تو برنامه ام متاسفانه.

پسرک خیلی بهتره .حرف زدنش. رفتاراش تو جمع.با همه ارتباط میگیره. مکمل ها رو که بهش میدم تعریقش کمتر شده.یه مقدارغذاخوردنش بهتر.همچنان میوه نمیخوره.

این دو هفته هم که مهد تعطیل.اما به اندازه دو ماه مهد رشد شخصیتی داشته!!!! از تو جمع بودن.

توی مهد مظلوم میشه.آنچنان با کسی ارتباط خاصی نمیگیره. و احتمال زیاد از شهریور میره تو کلاس 4 تا 5 ساله ها. 

در مجموع سیر رشدش رو داره طی میکنه.یه جاهایی کندتر و یه جاهایی تندتر. البته هنوز هم تو جمع احساس میکنم ناخود آگاه با نوه خاله ام که 7 ماه از سپهر کوچکتره مقایسه میشه.اونو نگاه کنید فک میکنید از این فسقلی 1 سال بزرگتره. اما دیگه واقعا برام مهم نیست.

مطمئنم اومدن بچه بعدی قطعا رشد همه جانبه ای رو در سپهر ایجاد خواهد کرد.


/ 0 نظر / 23 بازدید