خدا رو شکر روزهای خوبی رو میگذرونم.الان دیگه 2 هفته بیشتره که پسرک از شیر گرفته شده و من خیلیییی احساس خوبی دارم.احساس آزادینیشخند

البته هنوزم فیلش یاد هندوستان میکنه و یه گریزی به صحرای کربلا میزنه و شبا یه هو قاطی میکنه و گریه و زاری.اما خوب بازم میتونم بگم دیگه پذیرفتهچشمک

خودمم هم جایی که باید میرفتم واسه تدریس کلاسم شروع شده و واقعا برام لذت بخشه.کاریه که همیشه دوست داشتم انجام بدم.گرچه خیلی خسته میشم اما خداییش با ذوق و شوق میرم .بعد از یه سال که تو خونه موندم و به وروجکم رسیدم الان برام کارکردن و برگشتن به همون روزای اکتیواسون واقعا لذت بخشه.عینک

گرچه کلی هماهنگ باید بکنم واسه نگهداری پسرک.چون کلاس من بعد از ظهرهاست و مهد نمیتونم بزارمش.اما خواهرم و امیر باهام همکاری میکنن.و مامانم هم قول داده تابستون رو بیشترش رو بیاد پیشم.

یکی از تفریحات این روزامون شده این که روزایی که خودم سر کار نیستم شب سپهر رو میبریم پارک و خودمون هم معمولا بلال و آش میخوریم و یه جورایی به هر سه تاییمون خوش میگذره.و برام جالبه که کلا هر ساعتی مخصوصا بعد از غروب ما رفتیم گوش تا گوش پارک آدم نشسته و بچه ها هم تو هم وول میخورن.و کلا آدما تو خونه هاشون بند نیستن.و خیلی حال میکنم که مامان و باباها این روزا این قدر واسه جوجوهاشون وقت میزارن.قلب

تولد 2 سالگی پسرک نزدیکه ودارم براش برنامه ریزی میکنمگاوچران

آرامش اینروزهای زندگیمو در کنار همسرم و پسرم خیلی دوست دارم....


/ 0 نظر / 12 بازدید