کاش

کاش میشد یه کم ذهنمو آزادتر میگذاشتم.کاش میشد این روزها این قدر به این و اون فک نمیکردم و برام مهم نبود دارن چه غلطی میکننن و چرا این رفتار ازشون سر زد و چرا تو گروپ  وایبرمون اون این حرف و زد و اون اینو گفت و خوشبحال اون چه قدر سفر رفته و خوشبحال خواهر شوهرم که هر ورز داره تو کارش میره بالاتر و ماموریت استامبول و اون یکی داره واسه ارشد میخونه و چرا اون بهم زنگ نزد و چرا و چرا و چرا..............

کاش میشد مغزمو پاک سازی میکردم.خونه تکونی.

کاش یه اسم خوشگل میزاشتم رو این دخترک و این قدر همه نمیگفتن مطمئنی دختره.اصلا بهت نمیاد دختر باشه ها!!!!!!!!!!!حتی برادر همسر!!!!!!!!!!!!...

کاش این قدر فکرای مزخرف در مورد سلامتی این فسقلی تو شکمم نمیکردم.

کاش این قدر دلم نمیخواست زمان زود بگذره..... و این 3 ماه و نیم هم بگذره .

کاش یه کم بیشتر قدر داشته هامو میدونستم و انتظار از کسی نداشتم و آینده این قدر برام مهم نبود

کاش یکی می اومد بهم میگفت همه چی خوب پیش میره.

خدایا کمکم کن بتونم یه کوچولو آدم بشم.حداقل یه روز اونی بشم که باید و از خودم راضی ........

خدایا کمکم کن از زندگیم لذت ببرم.به آرزوهام برسم و غر نزنم.

کاش میرفتیم یه جای دور .......یه جای خیلی دور

 

/ 0 نظر / 24 بازدید