این مدت یا وقت نشد یا من حالشو نداشتم بنویسم.اما الان خواستم که یه کم بنویسم.نوروز به خوبی گذشت.دو روز اول سپهر مریض بود و بی اشتها .یه سفر به کردستان داشتیم.بدون اغراق میتونم بگم بهترین مردمان ایران کردها هستند.واقعا مهربان و خوش اخلاق و مهمان نواز.با هوایی عالی و طبیعتی زیبا.دریاچه زریوار.مریوان که واقعا به من خوش گذشت.اورامان.که فوق العاده بود با اون هوای سبکش.بعد هم که برگشتیم اصفهان و دید و بازدیدها البته با زاینده رودی که آب نداشت.13 به در تهران بودیم.متفاوترین 13 به دری که گذرانده بودم.تا 10 خوابیدیم.ناهار رفتیم رستوران هانی!!!!بعد هم رفتیم بوستان ولایت!!!!!!!و 2 برگشتیم و خوابیدیم.شبش هم خونه بودیم.اما از این بازگشت زود هنگامم راضی بودم.چون به فکرم و کارام یه سر و سامونی دادم.

این چند روزه هم کتاب"پابرهنه ها"رو تموم کردم. کتاب "لطفا گوسفند نباشید" رو تو عید خودنم. کتاب "مادر یک دقیقه ای" رو خوندم و خیلی خوشم اومد.امیوارم بتونم راهکارهاشو در تربیت پسرک به کار بگیرم.و الان هم کتاب "لحظه های ناب زندگی"رو در دست دارم.

این چند روزه فریزر که قبل از تعطیلات خالی شده بود رو به تدریج پر کردم و امشب هم سبزی قرمه و پلو گرفتم.خدا رو شکر....

پک مدرسان شریف واسه ارشد رو خریدم و استخر ثبت نام کردم.در مجموع نگاه که میکنم امسال رو خوب شروع کردم.راضی ام و دارم تمام تلاشمو میکنم شاد باشم. چیزی که این کتاب آخری داره بهم یاد میده.این که راضی بودن جدا از شاد بودنه.و ما همش میدویم در پی رسیدن به آرزوهامون و وقتی میرسیم بهشون یادمون میره شاد باشیم.خسته ایم یه جورایی.

فردا باید برم شرکت البته با پسرک .کسی نیس نگهش داره.امیر داره میره ماموریت تا 5 شنبه شب.و منم و این پسره....

و در آخر

به تماشا سوگند....     

        و به آغاز کلام....

آفتابی لب درگاه شماست!

        که اگر در بگشایید، به رفتار شما میتابد!

                    "سهراب سپهری"

/ 0 نظر / 21 بازدید