این قدر تو این مدت اتفاقای جور واجور افتاد و من حوصله نوشتن نداشتم و البته اینترنت خونه هم قطع بود.فیلد کاریم تو شرکت عوض شد .وارد یه مبحث جدید شدم.که البته فعلا یه ماهی باید آموزش ببینم تا راه بیافتم.البته راضیم.چون کاملا فیلد مهندسی نرم افزار هستش.

پروژه هم که تو دستمه و تا آخر آذز باید تحویل بدم و همه کاراش با خودمه و استرس گرفتم.از اون طرف کارای خونه و سپهر و آشپزی و کلا وقت کم میارم.

اما این جوری بیشتر راضیم.احساس مفید بودن بهم دست میده.

پسرک مهد میره و خیلی تو رشدش تاثیر گذاشته.اما خوب هر دفعه یه مسخره بازی در میاره واسه نرفتن .اما اون جا کلی بهش خوش میگذره.تو حرف زنش هم تاثیر گذاشته.کلا از این اقدام راضیم.

یه مریضی بد هم گرفت.این ویروس مزخرفی که اومده .و یه هفته ای دستمون بندش بود.و چون میوه و آبیوه هم نمیخوره.خیلی اذیت کرد تا خوب شد.دارو هم باید با سرنگ حلقش کنیم.یعنی واقعا اشکمو درآورده بود.اما خوب ویروسه از تنش بیرون رفت.امروز دوباره سرفه میکرد!!!!!واقعا دارم یه جورایی به تک فرزندی فکر میکنم.مگر این که شرایط زندگیمون خیلی اکی باشه و همه چیز روروال بیافته.

کلا زندگی پیش میره و تمام تلاشمو واسه بهتر شدنش و با کیفیت شدنش میکنم.تو این سن دیگه مطمئنم که از سکون و راحتی چیزی به دست نمیاد.باید تلاش کرد وحشتناک.

/ 0 نظر / 20 بازدید