بعضی وقتا فک میکنم باید هر شب بنویسم.چون بعد از 4 سال که میام و نوشته هام رو میخونم دقیقا میرم به همون لحظه از زندگی و اصلا از فضا و مکان الانم دور دور میشم.با خوشیهای قبلیم در لذت غرق میشم و با ناراحتی هام قلبم میگیره.امسال 23 خرداد وبلاگم 4 سالش تمام میشه ومن خیلی خوشحالم که بلاخره یه کارو تو زندگیم ادامه دار انجام دادم.یولو اون نوشتم روزمره هام بوده.امیدوارم حالا حالا ها از صرافتش نیافتم.

الان که ساعت داره 1 میشه و پدر و پسر خوابن.اومدم یه کم خودمو واسه کلاسی که قراره تدریس کنم آماده کنم دوباره اومدم وب گردی.و یه هو هوس کردن بنویسم.

فردا شب مهمان دارم از اصفهان.عمه ام و پسر عمه ام که واسه مصاحبه کارش داره میاد و مادربزرگم.این اولین باریه که بعد از عروسی امون دارن میان خونه ما!!!!همش ما میرفتیم.حالا منم فرشام رو دادم قالیشویی و فرش تو خونه پهن نیست.یعنی من دقیقا همین شکلی ام .کلافه.دیشبم مهمون شام داشتم.خواهرای امیر.اما خوب به اونا گفته بودم.و چون شب نمیخوابیدن با مبلها یه جوری قضیه رو حل کردیم.اما اینا شب میخوابن منتظر.

من عین آمار هر وقت فرشام رو دادم واسه شستشو مهمان برام رسیدعصبانی.

امشبم رفتم واسه مامان و بابای خودم کادوی روز مادر و پدر رو خریدم.چون واسه تعطیلات میریم اصفهان و دقیقا روز پدره و روز مادر هم پیش مامانم نبودم واسه اونم همون موقع کادوش رومیبرم.خودم هم که روز مادر توسط همسر گرامی کلی شرمنده شدیم و یه گوشی موبایل کادو گرفتمخیال باطلگاوچران.و کلی ذوقیده هستم در حال حاضر.

پسرک هم همچنان در حال یادگیری کلمات جدید هستش و امروز جیش رو یاد گرفته و مفهومش رو فهمیده و میره دم دستشویی و میگه جیش اما خوب هنوز کنترلشو نداره .ولی خوشحالم و فک میکنم اون قدر باهوش هست که زود از پوشک بگیرمش.نیشخند

ولی همچنان در حال دندان درآوردن و پدر در آوردن من میباشد.گریه

وهمچنان در انتظار نتایج آزمون ارشد.گرچه میدونم خیلی پر روام و با اون وضع امتحان دادم چی در انتظارمه.اما خوب انسان به امید زنده است دیگه!!!!!از خود راضی

دلخوشم به روزهای خوش آینده.....

/ 0 نظر / 14 بازدید