204.

توی فیس بوک یکی از دوستام عکس مراسم آش نذری پزونشون رو کذاشته بود و عکس یه عالمه آش رشته هوس انگیز.بعد یکی دیگه از دوستام که رفته از ایران آمده بود نوشته بود وااای دلم آش خواست.دلم از این مراسما خواست.دلم خانواده خواست.

واقعا این جمله واسه خیلیهامون آشنا است.واسه کسانی که به هر دلیلی از یران رفتن.ولی انگار این جا یه چیزی جا گذاشتن.و به قول "اسفندیار منفردزاده" انگار خودشونواین جا جا گذاشتن....حتی واسه کسانی مثل من که توی یه شهر دور از خانواده شون درس میخونن یا ازدواج میکنن.هر چند توی ایران.اما بعضی وقتا اون قدر زندگیبه آدم آدم فشار میاره.یا دلتنگ میشی که فقط و فقط دلت یه چیز میخواد اون اتاق کوچیکت گوشه خوونه پدری و اون بوی غذاهای آماده یه مامان مهربون و .....

الان که چند روزی اومدم خونه بابا و دوباره به یه آرامشی رسیدم که قابل وصف نیست.حتی پسرک هم رفتارهاش عوض شده.این جا 100 برابر محبت میبینه و چون سرم فارقه بیشتر میتونم بهش توجه کنم.البته میدونم که بلاخره همه ازدواج میکننو از این فضا میرن.اما یه سری آرامش ها هست که تا آخر عمر فقط در خانه پدری برای آدم قابل دستیابی است.

امیدوارم خدا همه پدر ومادر ها رو سلامت نگه داره و هیچ خونه از عطر وجودشون کم رنگ نشه.

/ 0 نظر / 16 بازدید