13 هفته

امروز رفتیم تست غربالگری و سونوی NT.دقیقا مثل 4 سال پیش.رفتیم نیلو.اون روز رو خوب یادم میاد.بعدشم سونو.وقتی پسرک تکون میخورد و من برای اولین بار بود داشتم این حس رو تجربه میکردم.ناب بود.امیر هم اومد.

اما امروز با امیر رفتیم.پسرک 4 سالمو سپردم به مامان که فعلا پیشمه و خوش خوشانمه.که برده بودش مهد.دلم گرفته بود و همش گریه داشتم.استرس داشتم.امیر پیشم بود و سرش تو موبایل.منو صدا کردکه برم پذیرش بشم .و امیر دنبالم نیومد.بعد هم پرداخت پول که بازم نشسته بود و تلفن کاری بهش شد.فرم رو گرفتم و داشتم پر میکردم.صداش کردم و گفتم تو نباید دنبال من میومدی؟این همه مرد نمیبینی چه  طور مث پروانه دنبال خانوماشون میدون؟که عصبانی شد و گفت من همینم.بعد هم رفتم فرم رو تحویل دادم.و اون بیرون وایساده بود.و بعد رفتم خون دادم.و اومدم بیرون و زدم زیر گریه و همین طور اشکام می اومد.عینک آفتابیمو زدم که کسی نفهمه.

توی ماشین داد و بیداد رو گذاشت که تو همش سرزنش میکنی و انتظار داری.هیچ وقت هیچ کاری به نظرت نمیاد.خسته ام کردی.همین که من امروز مرخصی گرفتم و پیشتم به نظرت نمیاد.منم گفتم این وظیفته.خلاصه که رسیدیم سونوی nt.

اونجا 2 ساعت باید مینشستم.حالم زیاد خوب نبود.بایدآبمیوه شیرین میخوردم.رفت برام خرید و سعی کردیم با هم منطقی برخورد کنیم.نوبتم شد رفتم داخل.دکتر سونو کرد و من تو مانیتور میدیدمش.حدودا 7 سانت بود و شکل آدمیزاد به خودش گرفته بود.

من حتی یه سال هم از دکتر سونوگراف نکردم و اونم هیچی نگفت.فقط گفتم سالمه و گفت همه چی اکیه.همین!!!!مثل منگا بودم.عدد ان تی مثل سپهر بود.رفتیم آزمایشگاه و جواب را دادم و فردا پاسخ نهایی رو میریم میگیریم.

اما من تصمیم گرفتم دیگه هیچی نگم.هیچی نخوام.حالم خوب نیست.سبزی خردن حالمو بد میکنه.هنوز تهوع دارم.بیحوصله ام.دلم یه جهش تو زندگیم میخواد.یه جهش تحصیلی.یه جهش کاری.

دلم میخواد خودم کلی عوض بشم.آدم بشم.....

دلم میخواد این یکیهم به سلامتی به دنبا بیاد.بعدش میدنم چه جورری با کارام بزنم تو دهن همه..

 

/ 0 نظر / 21 بازدید